۱۴۰۰ دی ۱۸, شنبه

استراتژی قیام و سرنگونی سلسله آموزشها برای نسل جوان - مسعود رجوی فصل سوم –اصلاحات و سوابق آن در رژیم ولایت‌فقیه



فصل سوم –اصلاحات و سوابق آن در رژیم ولایت‌فقیه



چه خوب بود اگر خمینی پدر طالقانی را پس نمی‌زد و ریاست‌جمهوری ایشان را می‌پذیرفت. اما حتی ما به‌درستی نفهمیدیم که چه شد که آقای طالقانی سه ماه‌ونیم پس از این‌که ما او را نامزد ریاست‌جمهوری کردیم، به‌طور ناگهانی درگذشت. من دلیلی ندارم که بگویم این درگذشت مشکوک است. اما توده مردم در آنزمان شعار می‌دادند «بهشتی، بهشتی، طالقانی را تو کشتی».

در هر حال، پدر طالقانی که در آبان 57از زندان آزاد شده بود، در بیرون زندان فقط 10ماه و نیم به‌سر برد و هر روز هم از جانب دار و دسته خمینی تحت فشار و در معرض جنگ اعصاب و بحران قرار داشت.
رفتار خمینی با آیت‌الله طالقانی، مفسر بزرگ قرآن، که دیگر نمی‌شد به او هم برچسب التقاطی و منافق زد، نشان داد که رژیم خمینی ظرفیت اصلاح شدن ندارد. هر کس اندک آشنایی با قران و تفسیر داشته باشد، می‌داند که خمینی در تفسیر قران نه فقط به گردپای پدر طالقانی هم نمی‌رسید، بلکه سراپا غرق در منطق صوری و اسلوب اسکولاستیکی و جهان‌بینی قرون‌وسطایی بود. تنها نقطه قوت خمینی مبارزه جویی او در زمان شاه البته از موضع مادون سرمایه‌داری بود. مطلعین می‌دانند که خمینی بعد از کودتای ننگین سال1332، هم کاسه کاشانی و سپهبد زاهدی بود که اعدام مصدق را می‌خواستند. خمینی تا زمان فوت آقای بروجردی بزرگ در ابتدای 1340، «حاج آقا روح الله» نامیده می‌شد. سپس در جریان ” انقلاب سفید“ که شاه برای حفظ رژیمش به اصلاحات ارضی و شرکت زنان در انتخابات روی آورد، به مخالفت برخاست. قد علم کردن او در برابر کاپیتولاسیون بودکه شهرت و مقبولیت او را به اوج رساند. پس از 15خرداد 1342شاه قصد دستگیری و زندانی کردن او را داشت. اما سه تن از مراجع شناخته شده آن زمان (شریعتمداری و میلانی و مرعشی) به اتفاق گروه دیگری از روحانیان شناخته شده از تبریز و سایر نقاط در شهر ری در جوار حرم شاه‌عبدالعظیم جمع شدند و گویا اعلامیه‌یی صادر کردند که مضمون آن ارتقای ”حاج آقا روح الله“ به رتبه آیت‌اللهی و مرجعیت بود تا خمینی بدینوسیله از پیگیرد و دستگیری مصونیت پیدا کند. هر چند که خمینی در منتهای ناجوانمردی حتی شریعتمداری را هم که باعث نجات او شده بود، تحمل نکرد و به رذیلانه‌ترین صورت، کاری را که شاه نکرده بود انجام داد و آیت‌الله شریعتمداری را در عین کهولت و بیماری و کبر سن، حبس خانگی کرد و به تلویزیون کشاند.

***

راستی که خمینی به هیچ‌کس وفا نکرد. حتی از اعدام قطب‌زاده هم که در هواپیمایی که از فرانسه به تهران آمد در کنارش نشسته بود، صرفنظر نکرد. یکی از زندانیان دهه 60نقل می‌کرد که وقتی قطب‌زاده را نیمه‌شب برای اعدام می‌بردند، چندین بار شعار درود بر مجاهدین داده بود….
عزل بازرگان اولین نخست‌وزیر خمینی که خودش دولت و نخست‌وزیری او را به امام زمان منسوب می‌کرد، عزل بنی صدر اولین رئیس‌جمهور رژیم که خودش می‌گفت نویسنده اصل ولایت‌فقیه در خبرگان بوده، و سپس عزل منتظری جانشین اعلام شده خمینی، جای تردید باقی نگذاشت که رژیم ولایت‌فقیه هیچ‌گونه قابلیت استحاله و اصلاح ندارد. گفته بودیم که افعی هرگز کبوتر نمی‌زاید.

***

مسعود رجوی ـ اصلاحات خمینی و حکم هشت ماده‌ای
یک‌سال و نیم پس از ۳۰خرداد ۱۳۶۰که سرکوب و شکنجه و اعدام (گاه صدها اعدام و تیر خلاص فقط در یک شب) آبرو و حیثیتی برای رژیم باقی نگذاشته بود و برخی دستجات درونی رژیم و حتی منتظری جانشین رسمی خمینی هم به‌ستوه آمده بودند، خمینی در ۲۴آذر ۱۳۶۱یک حکم ۸ماده‌یی خطاب به قوه ‌قضاییه و تمام ارگانهای رژیم صادر کرد. این حرکت در آن زمان سر و صدای زیادی به‌پا کرد و به آغاز رفرم و اصلاحات در رژیم خمینی تعبیر شد، هر چند که خمینی، در سراپای همین حکم، مجاهدین و هر فرد و گروه برانداز را مستثنی کرده بود.

مهمترین نکات حکم 8ماده‌ای خمینی به‌شرح زیر بود:
«- رسیدگی به صلاحیت قضات و دادستانها و دادگاهها با بی‌طرفی کامل بدون مسامحه و بدون اشکال‌تراشیهای جاهلانه که گاهی از تندروها نقل می‌شود
- احدی حق ندارد با مردم رفتار غیراسلامی داشته باشد.
- هیچ‌کس حق ندارد کسی را بدون حکم قاضی که از روی موازین شرعیه باید باشد، توقیف کند یا احضار نماید
- هیچ‌کس حق ندارد در مال کسی دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حکم حاکم شرع
- هیچ‌کس حق ندارد به خانه یا مغازه یا محل کار کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید یا نسبت به فردی اهانت نموده یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند و یا برای کشف گناه، شنود بگذارد
- آن چه ذکر شد و ممنوع اعلام شد، در غیرمواردی است که در رابطه با توطئه‌ها و گروهکهای مخالف اسلام و نظام جمهوری اسلامی است که برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و افساد فی‌الارض اجتماع می‌کنند و محارب خدا و رسول می‌باشند، که با آنان در هر نقطه که باشند و همچنین در جمیع ارگانهای دولتی و دستگاههای قضایی و دانشگاهها و دانشکده‌ها و دیگر مراکز با قاطعیت و شدت عمل ولی با احتیاط کامل باید عمل شود،
- اگر برای کشف خانه‌های تیمی و مراکز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل کار کسی وارد شدند و در آن جا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل مواد مخدره برخورد کردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند
- هیچ‌یک از قضات حق ندارند ابتدائاً حکمی صادر نمایند که به وسیله آن مأموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل یا محلهای کار افراد وارد شوند که نه خانه امن و تیمی است و نه محل توطئه‌های دیگر علیه نظام جمهوری اسلامی است.
-جناب حجت الاسلام آقای موسوی اردبیلی، رئیس دیوان عالی کشور و جناب آقای نخست‌وزیر (میرحسین موسوی) موظفند شرعاً از امور مذکوره با سرعت و قاطعیت جلوگیری نمایند
- باید ملت از این پس که در حال استقرار و سازندگی است احساس آرامش و امنیت نمایند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به کارهای خویش ادامه دهند».

***

مسعود رجوی ـ موضع مجاهدین
مجاهدین در همان زمان ”دعوی رفرم! در اوج خفقان بازگشت‌ناپذیر“ از سوی ولی‌فقیه ارتجاع را به سخره گرفتند.
سرمقاله نشریه مجاهد بتاریخ 9دی 1361در این باره نوشت:
-مشکل مردم و انقلاب ایران با رژیم خمینی از همان روز نخست، نه در بد عملی این یا آن پاسدار یا حاکم ضدشرعی بلکه در بنیاد رهبری غاصبانه خمینی و رژیم قرون وسطایی، ضدبشری و دجال گونه اوست… پس مشکل رژیم یک مشکل سیاسی مربوط به حاکمیت و قدرت حاکم است و لاغیر…

-در شرایطی که به‌گفته ناطق نوری وزیر کشور رژیم تنها در آبانماه 1600نفر فقط در تهران به اتهام هواداری از مجاهدین دستگیر شده‌اند… خطر ”رفرم“ برای آنهایی که آب از سر رژیم شان گذشته در این است که به‌قول توکویل (نویسنده و متفکر سیاسی فرانسوی قرن نوزدهم) دست زدن به رفرم، همانا دست زدن به انقلاب (به‌معنی واژگونی) می‌باشد و به‌ناگهان همه رشته‌های دیکتاتوری را پنبه می‌کند.

-اگر خمینی تظاهرات اواخر شهریور و اوایل مهر 60را با قساوت بی‌حد و حصر و غیرقابل تصور، سرکوب نمی‌کرد از جرقه حریق بر می‌خاست.
-این رژیم نه امکان رفرم دارد و نه آلترناتیوی در داخلش شانس وجود دارد.
- بنابراین، جای این دارد که به خمینی بگوییم، تو مسأله مردم را حل کن، مسأله مجاهدین پیشکش و از این بابت هیچ غم مخور! زیرا چنان‌چه فی‌الواقع بتوانی به درد مردم برسی، مجاهدین هر که باشند و به هر پایه‌یی هم رسیده باشند، خودبه‌خود دیگر موضوعیتی نخواهند داشت. اما وای بر تو اگر هم‌چنان‌که تا کنون در سرکوب و خفقان افزوده‌ای، باز هم به آن ادامه بدهی…

***

27سال پیش، سرمقاله «مجاهد» با قطعه زیر از جمع‌بندی سال اول مقاومت از قول خود من، این‌چنین خاتمه می‌یافت:
«…. به خمینی باید گفت: مگرتو مدعی نیستی که همه امت پشت سرتوهستند؟ مگربه قول دجالانه خودت، همه نیروهای معنوی کائنات را هم پشت سر خودت نداری؟ مگر بر اساس دعاوی کذب خودت، خدا و پیغمبر واسلام وملتهای اسلام وامام زمان و امثالهم را پشت سرت نداری؟ مگر رهبر مستضعفان جهان نیستی؟
مگر پایه طبقاتی مکفی (به قول برخی مدعیان) نداری؟
مگر توان بسیج به‌اندازه‌ی کافی نداری؟
گیریم که توان سازماندهی و قدرت تاکتیکی و همه این چیزها را هم داری، خوب، بارک الله! بنا بر این، از ماده و معنا که چیزی کم نداری!
پس بی‌زحمت، یک مرحمتی بفرما و به قصد شتشوی چهره‌ی رذل و پلید خودت هم که شده، سر مشک دیکتاتوری‌ات را باز کن و از شکنجه و اعدام دست‌بردار…

خوب، کسی که چنان پایه‌هایی دارد، دیگر چرا می‌ترسد؟ مگر از پاریس، یک جمبوجت حامل خبرنگار و مفسر و تحلیلگر باخودش نبرد به ایران؟ حالا چطور شد که همه خبرنگاران جهان، جاسوس شدند!؟
خوب تو که می‌گویی ساواک 36میلیونی داری، پس ترس از جاسوس دیگر چرا؟ بگذارید بیایند ببینند….
خوب، مگر ما یک ”گروهکی“ بیش نیستیم؟! خودت 24ساعته‌داری می‌گویی…. خوب چه خبر است؟ این‌قدر فشار برای چی؟ این‌قدر کشتار برای چی؟ این‌قدر شکنجه و دار و اعدام برای چی؟ مگر دنیا نگفت و نمی‌گوید که زندانهایت را باز کن ببینیم؟ خوب بپذیر. اگر شکنجه نیست، بگو آقا بیائید ببینید. اگر دست بریدن و پا بریدن نیست، بگو آقا بیائید ببینید.
دیگر چه لزومی هست که مجروح را از تخت بیمارستان ببری اعدام بکنی؟ دیگر چه لزومی هست که زن باردار را اعدام بکنی؟
خوب، اقلا بگذارید وضع حمل کند. دو ماه، سه ماه، چهار ماه، مهلت بده تا بچه را به دنیا بیاورد و بعد بکش….!»

***

مسعود رجوی ـ اصلاحات خاتمی
دود و دم ”2خرداد“ و شعبده اصلاح طلبی‌خاتمی را حتماً به یاد دارید. به‌قول خودش آمده بود تا «معاند نظام را به منتقد و منتقد را به موافق» تبدیل کند. حرف از قانون و جامعه مدنی و گفتگوی تمدنها و حتی حقوق‌بشر و آزادی احزاب هم می‌زد.
در روز 3خرداد 1376، به‌محض اعلام نتیجه اولیه انتخابات رژیم در آن زمان، من در پیامی به همین مناسبت به اطلاع هموطنانمان رساندم که آخوند خاتمی کیست و چه سوابقی در اشغال مؤسسه کیهان در سال 1359و چه کارنامهی در سانسور و خفقان و کوبیدن بر طبلهای جنگ و صدور ارتجاع و تروریسم در 10سالی که وزیر ارشاد خمینی بوده است، دارد.

- «مطابق بیوگرافی منتشر شده در روزنامه ابرار (مورخ 29مرداد1368)، طلبه‌ی بوده که «در قم مقدمات و قسمتهایی از سطح» ‌را حین تحصیلات دبیرستانی فراگرفته و بعد هم به خدمت سربازی رفته و «بین سالهای 50تا 57نیز چند بار به قم» رفته است. در ابتدای57به‌دعوت بهشتی سری به هامبورگ زده و سپس در زمان خمینی به‌عنوان نماینده اردکان، به مجلس ارتجاع رفته است»
- او «از خط‌امامیهای دوآتشه بود که اکنون به مقتضای زمان، لباس «اعتدال» به تن کرده و غافل از این است که مردم ایران به‌خوبی می‌دانند که سگ زرد برادر شغال است!»

با این حال در همین پیام به صراحت گفتم که «در هر حال مبارک است!… ولو به‌اندازه‌یک قطره، آزادی و قانون و حقوق‌بشر در رژیم ولایت وارد نماید و از اعدام و شکنجه و زندان و قلم‌شکستن و لب‌دوختن و دست‌بریدن و چشم از حدقه درآوردن فقط یک قدم عقب بنشیند، تا ببیند مردم چه به روز ”نظام مقدس جمهوری اسلامی“ می‌آورند. مقاومت ایران هم دقیقاً همین را می‌خواهد و از هر قطره آزادی و از هر قدم عقب‌نشینی جلادان به‌غایت استقبال می‌کند، چرا که بالمآل موجب سرنگونی رژیم در تمامیت آن» می‌شود.

***

مسعود رجوی ـ بالاترین دستاورد آخوند خاتمی برای رژیم
در آبان 76در گفتگویی با هموطنانمان در آمریکا که تحت عنوان «وضعیت رژیم و موقعیت مقاومت» منتشر هم شد، به استحضار رساندم که حرف و کارکرد اصلی جماعت خاتمی برای رژیم ولایت‌فقیه این است: «سوق دادن مخالفان از نوع براندازی به مخالفان سیاسی و متعاقباً تبدیل و استحاله مخالفان سیاسی به منتقدان فرهنگی… حرف واضح است: کار سرنگونی نکن! مخالفت سیاسی کن! بعد برو به منتقد فرهنگی تبدیل شو!.
مخالفت سیاسی هم که می‌دانید در این روزگار، در داخل رژیم و جناحهای آن، صدبار بیشتر از کسانی که در خارجه نشسته‌اند، وجود دارد. منظورم کسانی است که نان پناهندگی سیاسی را می‌خورند و هنری جز لنگ و لگد زدن به شورای ملی مقاومت و مخصوصاً به مجاهدین ندارند و در‌قیاس با مخالفان سیاسی داخل رژیم اصلاً دلیل وجودی و پناهندگی سیاسی‌شان در خارجه معلوم نیست چیست.
وزارت اطلاعات رژیم هم بخشنامه داده که به‌ مجاهدین بزنید، هرچه هم خواستید در مخالفت سیاسی با رژیم بگویید. این‌طور است که هر‌شاگرد جلادی را می‌آورند تا مجاهدین و مقاومت را زیر‌ضرب بگیرد، یک انتقاد فرهنگی یا مخالفت سیاسی هم با رژیم بکند».

اما بالاترین دستاورد آخوند خاتمی برای ولی‌فقیه چشمک و چراغهایش با اروپا و آمریکا بود که به نامگذاری تروریستی مجاهدین و به بمباران و خلع‌سلاح آنها و کودتای نافرجام ۱۷ژوئن منجر شد. هنوز هم وقتی خاتمی و شرکا می‌خواهند فایده خود را به رخ ولی‌فقیه بکشند در صدر دستاوردهایشان به همین استناد می‌کنند.
‌‌ خرازی وزیر خارجه خاتمی در 18اسفند 1377رسماًً «خاتمه دادن» ‌به فعالیتهای مجاهدین و مقاومت ایران را «یکی از معیارهای جدی ارزیابی میزان صداقت کشورهای اروپایی» ‌و عامل «تعیین‌کننده» ‌ در «مناسبات آتی» ‌رژیم با آنها اعلام کرد.

***

مسعود رجوی ـ آرمان و اسلوب خاتمی
در شهریور 1377در مصاحبه‌هایی که تحت عنوان «کدام فضای باز سیاسی؟» منتشر شد
درباره آرمان و اسلوب خاتمی، حرف ما این بود:
«به هر شکلی هم که آخوند خاتمی را بزک کنند، فایده ندارد. از نظر او ”سرمایه‌های ارزنده کشور“ دژخیمان وزارت اطلاعات و ”خدمتگزار مردم“ لاجوردی است. اس و اساس و ”محور و مدار نظام“ مطلوبش هم ولی‌فقیه و نیروی آرمانی ”او هم سپاه پاسداران است!“ کما‌این‌که گفت: ”سپاه باید باشد و هست، با همه وجود به‌سپاه عزیزمان [یعنی به جنگ و جنایت] افتخار می‌کنیم، سپاه نیروی آرمانی انقلاب ما و بدون تردید آرمانی‌ترین نیروی مسلح عالم است“. درباره رهبر معظمش هم گفت: ”امروز دولت ما، سپاه ما، نیروهای مسلح ما همگی با محوریت رهبری معظم انقلاب در کنار‌هم هستند“.

در ‌واقع کسانی که این را بزک می‌کنند، از یک‌مشت ولگرد سیاسی در راه دور و در دیار فرنگ که بگذریم، کسانی هستند که منافع مشخص مادی دارند. این یک بحث روشنفکرنمایانه در کافه‌ها نیست، قیمت را مردم ایران با گوشت و پوستشان، با جانشان، با مالشان، با عرض و نوامیسشان باید بپردازند.

این شخص هنوز لازم ندیده حتی یک کلمه به مردم توضیح بدهد که در این رژیم چندنفر را اعدام کرده‌اند، چند ‌زندانی سیاسی داشته‌اند؟ چه تعداد را شکنجه کرده‌اند؟ تعداد دقیق قتل‌عام‌شدگان چند‌نفر بوده است؟ گورهای جمعی کجاست؟ مجموعه چپاولها و دزدیها از اموال ملت در این رژیم چقدر بوده است؟
این بحثها یک بحثهای نظری نیست. برای مردم ایران به‌معنای طولانی کردن عمر همین رژیم است. به‌معنی ادامه فقر، بدبختی، فحشا، خودسوزی، خودکشی و جرم و جنایت است. یک مشت آخوند جانی و شیاد در منتهای رذیلت یک‌مرتبه چرخشمداری پیشه کرده‌اند، بدون آن‌که ملت ایران را شایان آن بدانند که یک‌کلام توضیح بدهند که از کی قانون و جامعه مدنی را کشف کردند! و از کی به‌وجود ”دولت و ملت برادر و مسلمان عراق“ پی بردند. به‌ناگهان سرتیپ‌ـ پاسدارها و شکنجه‌گران وزارت اطلاعات و کمیته و نیروی انتظامی، روزنامه‌نویس و اهل کار فرهنگی شدند. و چون با سرکوب نتوانستند ملت ایران و مقاومتش را از پای دربیاورند، حالا می‌خواهند با فریب و نیرنگ مقابله کنند».

خاتمی، ولایت‌فقیه را با شرک آشکار ”اراده برتر منتسب به وحی“ می‌خواند و به‌طرز مضحکی رژیم را ”دموکراسی وحیانی“ توصیف می‌کرد. دست آخر هم بدون هیچ رودربایستی «هر گونه سخنی از تغییر قانون اساسی» رژیم ولایت‌فقیه را «خیانت به ملت ایران» اعلام کرد و همه را به ایستادگی در برابر «کسانی که به شورش» ‌و «نفی و براندازی می‌خوانند»، ‌دعوت کرد (آذر 1379).

***

مسعود رجوی ـ تعریف استحاله و الزام رفرم در رژیم ولایت‌فقیه
در بهمن1377که دود و دم استحاله طلبی در ریاست‌جمهوری آخوند خاتمی بالا گرفته بود، ناگزیر به تعریف کلمه استحاله پرداختیم و گفتیم:
«کلمه استحاله یعنی دگرگونی و از چیزی به چیز دیگر تبدیل شدن.
از لحاظ فقهی و شرعیات، این دگرگونی اسباب تطهیر و پاک‌کننده هم هست یعنی شئ نجس و ناپاک (مانند سگ مرده‌ی که پس از سالیان در نمکزار به نمک تبدیل شده باشد) بر اثر استحاله و تغییر بنیادین و ماهوی، پاک می‌شود.
اما از نظر سیاسی، کلمه استحاله را مترادف با رفرم‌ و اصلاح‌پذیری به‌کار می‌بریم… … ….

-حال اگر بشود یک شئ قراضه و فرسوده را به‌نحوی تعمیر و اصلاح کرد که حداقل کارکردهای مطلوب را داشته باشد، کدام عقل سالم می‌تواند مخالف تعمیر کردن و اصلاح آن باشد؟
بر این اساس اگر بشود یک رژیم را هم طوری اصلاح کرد که با منافع اساسی مردم حداقل سازگاری را داشته باشد، در این صورت بنا را بر اصلاح آن می‌گذاریم، نه بر دور‌انداختن و براندازی.
-اما الزام استحاله رژیم آخوندی مشخصاً کنار گذاشتن و از دور خارج کردن بالفعل ولایت‌فقیه است. یعنی دست کم برای پرش از مادون سرمایه‌داری به سرمایه‌داری می‌باید ولی‌فقیه بالفعل کنار زده بشود. فراموش نکنیم که در رژیم ولایت و سلطنت مطلقه فقیه، مهار کردن هیولای ولایت به‌مثابه خنثی‌سازی و سپس دفع و کنارزدن آن است.
بنابراین، در جنگ جناحهای رژیم، پیشرفت جریان استحاله‌طلب به این‌معنی است که خاتمی باید خامنه‌ای (یعنی ولی‌فقیه و همه کاره رژیم) را بالفعل از دور خارج کند.

اگر بتواند این اخراج را محضری و قانونی بکند، یعنی قانون اساسی را عوض کند، کمال مطلوبش است. اگر هم نتواند، دست‌کم باید در عمل و بالفعل، دست ولی‌فقیه را کوتاه کند تا دیگر نتواند همه‌کاره باشد و حرف آخر را بزند.
اما کسی که می‌گوید استحاله واقعی نیست، مضمون حرفش این است که جریان شبه‌بورژوایی استحاله‌طلب نمی‌تواند ولی‌فقیه را با اختیارات گسترده‌ی که دارد کنار بزند. چرا؟ چون شورای نگهبان دست اوست، نیروهای مسلح دست اوست، انواع و اقسام بنیادها دست اوست، قوه قضاییه دست اوست، بنیاد به‌اصطلاح مستضعفان دست اوست، و خلاصه، قدرت بلامنازع سیاسی و اقتصادی و مذهبی و قانونی است، سیاست‌های نظام را تعیین می‌کند و ناظر بر اجرای آنهاست. جنگ و صلح را او اعلان می‌کند. ‌رئیس رادیو و تلویزیون را او منصوب می‌کند و…
-ملاحظه می‌کنید که فرق حرف ما با استحاله‌طلبان در این است که آنها به‌جای راه‌حل، سراب نشان می‌دهند و با توهم‌پراکنی حول خاتمی می‌خواهند رژیم را در تمامیتش حفظ و از سرنگونی در امان نگهدارند».

***

مسعود رجوی ـ تعریف و معیار تشخیص اصلاح‌طلبان واقعی
شورای ملی مقاومت ایران در بیانیه ۲۵فروردین۱۳۷۸حقایق بسیار مهمی را با مردم ایران در میان گذاشت که برخی از آنها را عمداً با شماره‌بندی جدید نقل می‌کنم تا معنی و تعریف و شاخص والزام اصلاح طلبی واقعی که همانا حذف ولایت‌فقیه یا دست کم خلع ید از او و برگزاری انتخابات آزاد بر اساس اصل حاکمیت مردم است، برجسته شود:
یکم- در سال ۷۷ماهیت و نقش خاتمی، که از این پیش‌تر توسط شورای ملی مقاومت خاطرنشان شده بود، بیش‌از‌پیش آشکار شد و به اثبات رسید که این آخوند فریبکار هرگز اهل اصلاحات و ایجاد رفرم نبوده و نیست.

خاتمی که به‌عنوان دست‌پرورده و شاگرد بهشتی مورد توجه و عنایت ویژه محافل استعماری است. بارها به صراحت اعلام کرده که به ولایت خامنه‌ای وفادار است و آن را «منتسب به وحی» می‌داند، حال آن که لازمه رفرم در نظام جبّار مذهبی حاکم بر کشور، حذف ولایت‌فقیه یا دست‌کم خلع ید عملی از ولی‌فقیه است.

دوم-بر همگان ثابت شده است که این نظام، به‌دلیل تضاد آشتی‌ناپذیرش با حاکمیت مردم و حقوق شهروندان، اراده و ظرفیت رفرم، گشایش، اصلاح و استحاله ندارد. بنابراین گسستگی‌های ناشی از دوره پایانی این رژیم، نشانه گشایش و استحاله نیست. تحولات و رویدادهای دوره ریاست‌جمهوری خاتمی هم نشان داده که باند او نه می‌خواهد و نه می‌تواند به رفرم سیاسی دست بزند. هدف واقعی این باند چیزی جز طولانی‌تر کردن عمر همین رژیم پیرامون «عمود خیمه نظام» نیست.

سوم- خاتمی، لاجوردی را «خدمتگزار مردم» و صیاد شیرازی را «سرباز فداکار اسلام و فرزند برومند ایران» می‌نامد؛ در تمامی زمینه‌های اساسی سرسپردگی خود را به ولایت خامنه‌ای اعلام می‌کند و بر قتلهای سیاسی و کشتار نویسندگان و روشنفکران سرپوش می‌گذارد.

چهارم- هم‌چنانکه مسئول شورا به کرات اعلام کرده است، اگر آخوندهای حاکم بر ایران و همدستانشان و همه آنهایی که به این رژیم نامشروع چشم دوخته‌اند، منکر حمایت اکثریت عظیم مردم ایران از این مقاومت هستند، می‌توانند بخت رژیم را در برابر شورای ملی مقاومت ایران در یک انتخابات آزاد برای ریاست‌جمهوری، بر اساس اصل حاکمیت ملت‌ (و نه ولایت‌فقیه) یا در انتخابات مؤسسان، با تضمینهای کافی و تحت نظر ملل متحد، به آزمایش بگذارند. بنابراین باز هم تکرار می‌کنیم که این مقاومت خونبار توان و ظرفیت آن را هم دارد که برای اثبات مشروعیت خود و تعیین‌تکلیف نهایی با دشمن، به هر نوع آزمایش مسالمت‌آمیز از قبیل همه‌پرسی یا انتخابات آزاد با تضمینهای محکم بین‌المللی تن دهد تا عدم مشروعیت رژیم ضدبشری را در تمامیتش به همگان اثبات کند.

پنجم - شورای ملی مقاومت ایران معیار تشخیص استحاله‌طلبان قلابی از اصلاح‌طلبان واقعی را تحمیل کردن انتخابات آزاد بر اساس اصل حاکمیت مردم به رژیم می‌داند. پس خاتمی یا هر کس دیگری که مدعی اصلاح‌طلبی است، باید در سر لوحه برنامه خود بر نفی ولایت‌فقیه و ضرورت برگزاری انتخابات آزاد تکیه کند. کسانی که با شیادی، اعتراضهای سیاسی و حرکات نظامی جنبش مقاومت را همسویی با «انصار حزب‌الله» و در جهت تقویت جناح غالب رژیم اعلام می‌کنند، رذیلانه در پی کتمان همین حقیقت‌اند.

ششم-بنا بر همه تجارب جهانی، رفرم و اصلاح واقعی در هماهنگی با اپوزیسیون انقلابی و با تکیه به این نیرو صورت می‌گیرد. رفرمیست واقعی، در مبارزه علیه استبداد مذهبی، با شورای ملی مقاومت همسوست. وگرنه ادعای اصلاح‌طلبی، گشایش یا طلب «جامعه مدنی» حرفی پوچ و ادعایی میان‌تهی خواهد بود.

هفتم-آخوند خاتمی هم اگر رفرمیست واقعی می‌بود می‌توانست از حرکات سیاسی و نظامی جنبش مقاومت و حرکات رادیکال مردمی، بهترین استفاده را برای کنار زدن ولایت‌فقیه و پیش‌بردن اصلاحات ببرد.

هشتم-اما فرصت‌طلبان و فرومایگان دنیای سیاست با مخدوش کردن مرز بین رفرمیستهای قلابی و اصلاح‌طلبان واقعی و با جازدن خاتمی به‌عنوان اصلاح‌طلب، این ادعای سخیف را مطرح می‌کنند که گویا جنبش مقاومت بازنده اول تحقق یک رفرم سیاسی است و به این خاطر دست به مبارزه انقلابی زده است. در حالی که مقاومت ایران که برای خواستهای اساسی مردم ایران یعنی استقلال، آزادی، دموکراسی، پیشرفت، صلح و عدالت مبارزه می‌کند، از رفرم و اصلاح و هر گونه گشایش سیاسی استقبال می‌کند و با ایمان به حقانیت راهی که انتخاب کرده است، برنده اول چنین روندی، که لاجرم به سرنگونی رژیم استبداد مذهبی منتهی می‌شود، خواهد بود.

نهم-خواست مقدم و عاجل مردم ایران آزادی و حاکمیت مردمی است و این جز از طریق طرد کامل رژیم ولایت‌فقیه و تمامی دسته‌بندیها و باندهای درونی آن صورت نخواهد گرفت. این خواست به همان‌گونه که در بیانیه ملی ایرانیان آمده است، «خط قرمز پیکار آزادی به‌شمار می‌رود. عبور از این خط قرمز که حصار حیاتی و مرزبندی ملی ایرانیان در برابر حاکمیت آخوندی است، هر فرد یا جریان سیاسی را، هر چند سابقه یا داعیه مخالفت با رژیم داشته باشد، از جرگه مخالفان رژیم خارج و به ورطه خیانت می‌کشاند».

دهم-بیانیه ملی ایرانیان، که مصوبه شورای ملی مقاومت ایران است، از ارزشمندترین سندها و مصوبات مقاومت شمرده می‌شود که یکایک حروف و کلمات آن با رنج و خون شهیدان و رزم پیگیر و استوار رزم‌آوران و اعضا و پشتیبانان این مقاومت سرشته شده است. از این‌رو بیانیه ملی، که با مرزبندیهای اساسی خود هویت سیاسی ایرانیان میهن‌دوست و آزادیخواه را تعریف و مشخص کرده است، معیار تشخیص دوست از دشمن و مبنای قابل اتکای تنظیم‌رابطه با همه افراد و جریانهای سیاسی و جذب و دفع نیروهاست.

***

مسعود رجوی ـ اگر خاتمی در برابر ولی‌فقیه می‌ایستاد
راستی اگر با همین شاخص و معیاری که در مورد اصلاح‌طلبان واقعی گفتیم، خاتمی در 8سال ریاست جمهوری، در رأس بوروکراسی عظیم الجثه دولتی در ایران، با دریایی از امکانات، درصدد نفی ولایت‌فقیه یا خلع ید و کوتاه کردن دست آن بود، چه می‌شد؟
اگر «هر گونه سخنی از تغییر قانون اساسی» رژیم ولایت‌فقیه را «خیانت به ملت ایران» نمی‌دانست، اگر از برگزاری انتخابات آزاد دفاع می‌کرد و اگر تمام همّ و غمّ خود را برای لیست‌گذاری و بمباران و انهدام نیروی محوری اپوزیسیون، آن هم با میلیاردها دلار رشوه، صرف نمی‌کرد، چه می‌شد؟

جواب به‌سادگی این است: صرفنظر از گذشته ننگین اش، صرفنظر از همه جنایتهایی که مرتکب شده بود، صرفنظر از مسئولیتش در قتل‌عام زندانیان سیاسی و صرفنظر از شراکت و تبلیغ برای فرستادن ۴۵۰هزار دانش‌آموز زیر ۱۸سال به جبهه‌های جنگ ضدمیهنی در مقام رئیس ستاد تبلیغات جنگ، که خودشان اکنون می‌گویند ۳۶هزار نفر از آن دانش‌آموزان در میدانهای مین یا بطرق دیگر قربانی شدند، بله صرفنظر از همه اینها:
اولاً-می‌توانست خط اصلاحات واقعی را با استفاده از همه امکانات بالفعل و بالقوه داخلی و بین‌المللی پیش ببرد.
ثانیاً-می‌توانست توده مردم را بسیج کند، به میدان بیاورد و پیشروی خود را تضمین کند. اما همه دیدند که به‌عکس، قیام دانشجویان در تیر1378را که بهترین فرصت بود، جریان انحرافی خواند. راه سرکوب آن را هموار کرد و با ولی‌فقیه همدست شد.
ثالثاً-به هر میزان که از ولایت‌فقیه فاصله می‌گرفت و در مقابل ولی‌فقیه می‌ایستاد، شورای ملی مقاومت، همین مجاهدین خلق و همین خلق ستمدیده، بدون هر گونه چشمداشت به اضعاف به حمایت و تقویت او می‌شتافتند. تجربه‌یی که سی سال پیش در ریاست‌جمهوری بنی صدر همگان به چشم دیدند. در مورد موسوی و فاصله گرفتن خواسته یا ناخواسته، و فهمیده یا نفهمیده او از ولایت‌فقیه هم، همین‌طور است و بعداً توضیح خواهم داد.

***

مسعود رجوی ـ یک یادآوری تاریخی
یادآوری می‌کنم در حالی‌که مجاهدین و پشتیبانان آنها، نخستین انتخابات ریاست‌جمهوری رژیم را تحریم کردند، اما باز هم به امید مسالمت و برای اصلاح این رژیم یا دست‌کم آزمایشی دیگر در همین مسیر، در حمایت و تقویت بنی صدر، صمیمانه و صادقانه از چیزی فروگذار نکردند. برای بنی صدر، چه در مقام رئیس‌جمهور و چه بعد از عزل او توسط خمینی، تا پای جان مایه گذاشتند. اما افسوس که عاقبت به ورطه خیانت درغلتید و نشریه‌اش هم در خارجه، طابق النعل بالنعل، به رله کننده اطلاعات آخوندها علیه مجاهدین تبدیل شد.

عکس ملاقاتهای او با مأموران پیشانی سیاه اطلاعات آخوندها بعد از شبه کودتای ۱۷ژوئن در فرانسه، شهادت دادن در برابر سرویس اطلاعات فرانسه علیه مریم، شرکت در 2دادگاه مأموران اطلاعات آخوندها در فرانسه برای شکایت و شهادت دادن دروغین علیه مجاهدین، و ارتزاق ننگین از فیلترینگ وسانسور اینترنتی که تجهیزات و آموزش آن را گرداننده نشریه بنی صدر برای مأموران وزارت اطلاعات که به آلمان می‌آمدند، تأمین می‌کرد، به‌راستی منزجرکننده است. آن هم برای کسی‌که مدعی آزادی بیان است و روزگاری در کنار مقاومت ایران بود و از 30تیر سال1360تا پایان سال 1362در جایگاه رئیس‌جمهور شورای ملی مقاومت قرار داشت. علاوه بر این، ملتزم به حفظ حرمت این جایگاه بود، چرا که «مشروعیت خود را تماماً از مقاومت عادلانه مردم ایران علیه رژیم ارتجاعی خمینی و خونبهای رشیدترین فرزندان مجاهد و مبارز این میهن علیه دیکتاتوری و وابستگی کسب می‌کند» (ماده 2فصل اول– برنامه شورای ملی مقاومت و دولت موقت جمهوری دموکراتیک اسلامی ایران)

شگفتا که مجاهدین جان او را از چنگال خمینی و لاجوردی و از ندامت تلویزیونی نجات دادند. وقتی که او در تهران به پایگاه ما آمد، من اشرف را موظف کردم که اگر حمله‌یی برای دستگیری بنی صدر صورت بگیرد، پاسداران خمینی ابتدا باید از روی جسد او و طفل شیرخوارش و جسد تمام برادران وخواهرانمان که در این پایگاه بودند بگذرند… اما بنی صدر پس از 17ژوئن، فرصت رابرای خنجر زدن به مریم که در زندان فرانسه بود و برای خنجر زدن به مجاهدین، با پیکرهای سوخته در خارجه و پایگاههای بمباران شده در عراق، از دست نداد.

به‌راستی که هم خطی و اشتراک عمل با مزدوران اطلاعات آخوندی و سرویس ذیربط فرانسوی علیه مریم و اقامتگاه رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت و پناهندگان مجاهدین، با آن همه پرونده‌سازی و احکام اخراج و تبعید، زشت‌ترین و شنیع‌ترین کار است. به‌ویژه که رژیم و مزدورانش به صراحت می‌گویند که در فرانسه هم خواستار بستن مقر شورای ملی مقاومت ایران و اقامتگاه رئیس‌جمهور برگزیده آن و تکرار همان جنایتها و فشار و سرکوبی هستند که در قرارگاه اشرف از طریق دولت عراق انجام شد.

***

مسعود رجوی ـ یادآوری ضروری دیگر
بحث که به این‌جا رسید، یادآوری دیگری را درباره این قبیل بیشرافتیها ضروری می‌بینم تا دیگر کسی جرأت تعرض به امنیت و سلامت پناهندگان را که بدون تردید سلسله جنبان آن اطلاعات رژیم آخوندها در ارتباط با سرویسهای ذیربط است، به خود ندهد.

ماجرای اخراج 14تن از مجاهدین و اعضای مقاومت ایران از فرانسه به گابن در سال 1366را که سرانجام با یک اعتصاب طولانی در کشورهای مختلف جهان پایان پذیرفت همه می‌دانند. در همان زمان، لیبراسیون این «وجه المصالحه» قرار دادن پناهندگان و اخراج مجاهدین را «بیشرفانه» توصیف کرد (لیبراسیون-25دی 1366).

قبل از آن در سال 1365و اواخر 1364شیراک نخست‌وزیر وقت فرانسه معاملات و زد و بندهای خود را با رژیم از جیب مقاومت ایران آغاز کرده بود. اریک رولو، روزنامه‌نگار مشهور و سفیر سابق فرانسه در تونس، بعدها در دی‌ 1380، فاش کرد که فرستادگان شیراک در تهران در مذاکره با رفیق‌دوست، نه فقط ”اخراج مسعود رجوی“ را پذیرفتند، بلکه «حتی به‌طرفهای ایرانی خود گفته بودند که اگر بخواهید می‌توانید اشخاصی از مخالفانتان را هرکجا که خواستید و توانستید بربایید و ما چشمانمان را خواهیم بست». (مصاحبه با RFI، 8ژانویه 2002)

ضمناً در 13فروردین 1365که هنوز به عراق منتقل نشده بودیم، بمبی در اطراف محل اقامتمان منفجر شد که مقامهای رسمی آن را به‌طور مضحکی به یک ”مارگیر“ یا ”یک آدم بدخواب“ نسبت دادند! در همین ایام، باند تبهکار معروف به اقلیت نیز برای اخراج من از فرانسه به برخی اقدامات مشابه با آنچه اکنون مأموران اطلاعات رژیم علیه مریم و اقامتگاه او در اورسور اواز انجام می‌دهند، دست می‌زدند.

***

به قسمتهایی از واکنش و اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران در اول اردیبهشت سال 1365در همین باره که من خلاصه می‌کنم، توجه کنید:
«باند تبهکار معروف به اقلیت… طی روزهای 28اسفند 64تا 25فروردین ۶۵به نمایشهای نفرت‌انگیز و اقدامات ضدانقلابی دیگری علیه مقاومت مردم ایران در مقر شورای ملی مقاومت و محل اقامت مسئول این شورا دست یازید که انزجار عمیق عموم هموطنان شرافتمند و آگاه ما را برانگیخته است…

-شورا حرکات تبهکارانه این باند در شهرک اور-سوراوآز را در ردیف تمهیدات و توطئه‌های رژیم خمینی دانسته و آن را در راستای اعمال تروریستی پاسداران جنایت‌پیشه خمینی (که تا کنون خود آنها قادر به انجام آن نبودند) تلقی می‌کند. حرکات مزبور موجب تشنج در این شهرک شده و راه را برای اقدامات تروریستی و بمب‌گذاری بعدی هموار نموده است… بدین ترتیب باند نامبرده در شرایط کنونی به مناسب‌ترین وسیله و آلت دست جریانهای ارتجاعی و استعماری علیه مقاومت دوران ساز مردم ایران تبدیل شده است…
- این باند برای رسیدن به هدف ناپاک خود حاضر است به هر شیوه ضدانقلابی و ضدبشری دست بزند و درصف عاملان و مجریان جریانهایی عمل کند که رشد و اعتلای داخلی و بین‌المللی مقاومت مردم ایران برای آزادی و صلح و استقلال مانع تحقق مقاصد شوم آنهاست.
-خواست جلوگیری از فعالیت مبارزاتی مسئول شورای ملی مقاومت در فرانسه، سلب حفاظت یا اخراج او، خواست رژیم خمینی، خواست ضدانقلاب مغلوب و خواست حامیان بین‌المللی آنان می‌باشد که اکنون توسط این باند منحط عنوان می‌شود.
-نباید از یاد برد که حرکات مشمئزکننده باند مزبور تجاوز آشکار به حقوق هم میهنان پناهنده ماست و بازتاب آن حریم پناهندگی سیاسی را نیز در تمامیتش مخدوش می‌کند.

-شورای ملی مقاومت ایران… اطمینان دارد که مردم ایران هیچ‌گاه تشبثات جنایتکارانه باند مزبور را برآنان نخواهند بخشید و اینان بایستی در برابر مردم محروم و ستم دیده ما پاسخگو باشند و در معرض داوری قرار گیرند.
-شورای ملی مقاومت سقوط این باند توطئه‌گر به ورطه این‌گونه اعمال ضدبشری و موضعگیری در برابر آن‌ را یک سرفصل کیفی در روابط نیروهای سیاسی ایران می‌شناسد و از این‌رو وظیفه کلیه نیروها و شخصیتهای معتقد به آزادی و استقلال ایران می‌داند تا به منظور تأمین سلامت و روابط انسانی ایرنیان در خارج از کشور و تضمین حد‌اقل حقوق پناهندگی سیاسی، اعمال اخیراین باند خا‌ئن و ضدانقلابی رامحکوم نمایند».

***

و این هم خلاصه پیام خودم به تاریخ 4اردیبهشت سال65:
با قدردانی از هوشیاری سیاسی و تشکر از توجهات و عواطف پاک کلیه رفقا، دوستان و خواهران و برادران عزیزمان، نکات زیر را به‌مثابه وظیفه ایدئولوژیکی و اخلاقی خود به‌عرض عموم هم‌میهنان گرامی می‌رسانم:
1-تاآنجاکه به این‌جانب مربوط می‌شود، نه در حال حاضر و نه در آینده، شخصاً هیچ شکوه و شکایتی از عاملان فرومایگی‌های اخیر در حوالی محل سکونت خود نداشته و نخواهم داشت.

2- به‌خصوص از خواهران و برادران مجاهدم در اتحادیه انجمنهای دانشجویان مسلمان خارج کشور و عموم حمایت‌کنندگان ارجمند مجاهدین درخواست و استدعا می‌کنم در برابر تحریکات، توهینات و تعرضهای باند تبهکار حداکثر بردباری و خویشتن‌داری را به‌خرج داده و تاآنجاکه امکان‌پذیر است از هر گونه مقابله‌ به مثل اجتناب ورزند.

3- به تبهکاران نیز توصیه می‌کنم بیشتر از این در کام دشمن ضدبشری فرو نرفته و با تبرّی و دست شستن از اقدامات جنایتکارانه گذشته و حالشان و با قطع مشترکات سیاسی و اتحاد عمل عینی خود با دیکتاتوری خون‌آشام خمینی، از پیشگاه خلق قهرمان ایران عذر تقصیر بخواهند و به جبهه خلق و مقاومت بازگردند. در این صورت البته بدیهی است که عاری از پیوندها و مشترکات ارتجاعی و استعماری، ابراز مخالفت و هر گونه شعر و شعار علیه شورای ملی مقاومت، علیه مجاهدین و شخص این‌جانب حق مسلّم و غیرقابل انکار آنهاست و حتی مجاز خواهند بود با هر تعداد که می‌خواهند نه فقط به حوالی محل سکونت بلکه به ”داخل“ خانه ما نیز بیایند و هرچه می‌خواهند تظاهرات کنند.
آیا خفّت و خواری بیشتر از این متصور است که کسی به جای مردم و زحمتکشان و کارگران وطن خودش ایران، از کشور خارجی و بالاخص از محافل افراطی دست‌راستی و نژادپرست آن بخواهد که از ”تکرار دراماتیک تاریخ در ایران“ جلوگیری کنند؟ آن هم با درخواست بیرون راندن مسئول مقاومتی با دهها هزار شهید و بیش از یکصد هزار اسیر (و نه درخواست قطع رابطه با رژیم خمینی و اخراج چماقداران و تروریستهای رژیم او).
به آنها توصیه می‌کنم به‌جای درخواست جلوگیری از ”تکرار دراماتیک تاریخ در ایران“ از اجنبی و دخیل بستن خود به درخت و نیمکت شهرداری محل، چنین درخواستهایی را تنها از مردم میهن خود به‌عمل آورند. کمااین‌که این‌جانب از سوی مقاومت سراسری و از سوی عموم شهیدان و اسیران و رزمندگان مجاهد خلق با وثیقه خون و شرف و مبارزه مسلحانه انقلابی سوگند می‌خورم که ”تاریخ دراماتیک“ دجّالیت و جنایت (چه تحت نام اسلام و چه تحت نام مارکسیسم و پرولتاریا یا هر دستآویز دیگر) هرگز در ایران تکرار نخواهد شد.

4- مقاومت تاریخی و غرقه‌بخون خلق در زنجیر ایران، راه خود را پیوسته از میان آتش و دسیسه و خون به سوی قلّه رهایی باز نموده و حقانیّت و اصالت خود را دقیقاً در مقابله با سلسله‌‌یی مستمر از توطئه‌های ارتجاعی و استعماری به اثبات رسانده است.
از این حیث، خمینی و متحدان رنگارنگ او و دیگر دشمنان صلح و آزادی و استقلال ایران بدانند که هرگاه لازم باشد من نیز همانند سایر رزمندگانمان در داخل کشور که هرگز در یک جا ساکن نیستند، کوچه به کوچه و شهر به شهر به‌دنبال مقصد بزرگ مردم ایران که همانا کسب آزادی و استقلال و حاکمیت مردمی است، طی طریق خواهم نمود. و این مسیر جز بر اعتلای باز هم بیشتر مقاومت و افشای بیش‌از‌پیش ماهیتها و جز بر تعمیق مرزبندیهای انقلاب نوین خلق قهرمان ایران نخواهد افزود».

***

9سال بعد در سال 1374سخنگوی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران آقای مهدی سامع در اطلاعیه 20آذر1374
به‌نقل از جزوه‌یی از جانب جداشدگان از همان باند تبهکار، درباره سردسته همین باند اعلام کرد که فرد مزبور «با مأموران ساواما در ارتباط بوده» و دارای «رابطه صمیمانه با افراد ساواما، مسئول خانه ایران و مسئولان بانک سپه و ملی در پاریس» بوده است. همچنین یکی از افراد گوش به‌فرمان او «یکی از عوامل اطلاعات سپاه در شهر سقز را از ایستگاههای بازرسی تحت کنترل ارتش عراق عبور داده و به کرکوک آورده…» و بالاخره این‌که خود او «در یکی از هتلهای پاریس، با یکی از مسئولان ساواما، حدود یک‌سال پیش، ملاقات و به مذاکره پرداخته» و «نقش پاک کردن» دلارها را برای یکی از دلالان اسلحه رژیم ملاها برعهده داشته است.

سازمان چریکهای فدایی خلق ایران همچنین در اطلاعیه بعدی خود در 7دی 1374بر زد و بندهای سردسته باند مزبور «با عوامل اطلاعاتی رژیم و سرویسهای جاسوسی خارجی» تأکید کرد.
به این ترتیب، بار دیگر روشن شد که اقدامات کثیف سال 1365علیه مسئولان و مقر مقاومت ایران ”فی سبیل الله“ یا از سر ”عزم و عرق پرولتاریایی“ آن هم در حومه پاریس نبوده و نیست!
 
***

 

مطالعه سایر قسمتها:
 

۱۴۰۰ دی ۱۳, دوشنبه

#ارتباط_مسقیم بحران #هسته ای رژیم #گفتگو با آقایان خزایی و وارسته

https://twitter.com/ertebatm2013  
یوتوبhttps://www.youtube.com/user/ertebatm  
https://www.facebook.com/Ertebat-Mostaghim-1052371034793113/
https://telegram.me/Ertebat_M
وبلاگhttps://ertebatmostaghim.blogspot.com/
  #FreeIran

اه نظام

در گزارش فصلی مرکز آمار ایران آمده است: در شهریور امسال نرخ تورم ۴۵.۸درصد بوده است. هم‌چنین نرخ بیکاری جمعیت ١٥ساله و بیشتر ۹.۶درصد برآورد شده که نسبت به فصل بهار، ۰.۸واحد افزایش داشته است. یادمان نرفته است که مرکز پژوهش‌های مجلس در پاییز ۳۹۹ اعلام کرده بود نرخ واقعی بیکاران به ۲۴درصد می‌رسد. چند روز پیش هم وزیر کار آخوند رئیسی در مجلس گفته بود که ۲.۵ میلیون «بیکار مطلق» داریم. علاوه بر این هم ۱۴میلیون نفر «شغل شایسته» ندارند!

در گزارش مرکز آمار هم‌چنین آمده است: جمع کل نقدینگی کشور به ۴۰۶۷هزار میلیارد تومان رسیده است که نسبت به پایان سال١٣٩٩، ۱۷درصد رشد داشته است. متوسط نرخ دلار در بازار آزاد هم برابر ٢٥٨٣١تومان بوده است که نسبت به فصل قبل ۰.۱ درصد افزایش داشته است. گرچه در بازار آزاد عملاً در حدود ۲۹هزار و ۳۰۰تومان است؛ و این یعنی افزایش ۱۲.۱درصدی قیمت.

 

جالب آن که آخوند رئیسی در تلویزیون رژیم آخوندی مدعی شده بود جلوی رشد نقدینگی را گرفته است و از بانک مرکزی پولی قرض نگرفته است و چاپخانه چاپ پول، کار چندانی نمی‌کند! اما بلافاصله همتی رئیس پیشین بانک مرکزی پاسخ داد که نه خیر! تا همین آبان ماه چاپ ۸۰هزار میلیارد تومان پول برای تأمین مالی دولت از سوی بانک مرکزی صورت گرفته است. گرچه به‌تازگی شیوه استقراض از بانک مرکزی به شیوه بهره‌برداری از منابع سیستم بانکی و صندوق‌های سرمایه‌گذاری و منابع ارزی بلوکه شده تغییر مسیر داده است، اما در نهایت باز هم سر از چاپخانه بانک مرکزی درمی‌آورد.

«تحلیل‌گران اقتصادی معتقدند که به‌دلیل کسری بودجه دولت طی این مدت هم‌چنان با انتشار پول، سعی در تأمین کسری ریالی خود دارد. موضوعی که به افزایش نقدینگی و به‌تبع آن تورم شده است» (ایندیپندنت۱۱دی۱۴۰۰).

 

تورم در ایران می‌تازد

آمارهای تکان‌دهنده و اوضاع بحرانی اقتصاد هم‌چنان ادامه دارد. از روزی که آخوند رئیسی به رئیس‌جمهوری از سوی خامنه‌ای منصوب شد، سکه طلای منقوش به خمینی ملعون یک میلیون و ۶۵۳هزار تومان، هر گرم طلای ۱۸عیار ۱۹۹هزار و ۴۰۰تومان، دلار ۳هزار و ۵۷۱تومان و بورس ۶هزار و ۹۷۳ واحد رشد داشته است. آن‌هم در شرایطی که وعده داده شده بود که تورم نصف شود و پس از مدت کوتاهی حتی تک رقمی‌شود! اما مرکز آمار می‌گوید نرخ تورم مهرماه ۴۳.۴ درصد است. افزایش قیمت دلار، سکه و اجناس ضروری برای خورد و خوراک مردم محروم ایران آن‌قدر بالا رفته است که عموم کارشناسان از پایان ماه عسل آخوند رئیسی و آغاز دوران قهر و کشمکش صحبت می‌کنند.

 

انبارکاه اقتصاد و جرقه تورم

بنابراین روزی نیست که کارشناسان اقتصادی که مجوز دسترسی به رسانه‌های حکومتی دارند با آمار و ارقام و تمثیل و استعاره به خرابی اوضاع اقتصادی و سرطان پیشرفته در حوزه تولید و توزیع کالا و خدمات ضروری برای ادامه حیات ملت نپردازند. اینان بارها گفته‌اند که اقتصاد مانند قوه قضاییه و نهادهای سرکوبگر رژیم آخوندی نیست که با دستور دادن و حکم صادر کردن، اداره شود.

وحید شقاقی اقتصاددان حکومتی هشدار می‌دهد: «واقعیت این است که با اقتصاد دستوری، پلیسی و نظارتی نمی‌توان جلوی تورم و افزایش قیمتها را گرفت. ریشه مشکلات اقتصادی بیشتر خود را در ناترازیهای مالی نشان می‌دهد. این نا ترازی مثل کاه‌هایی هستند که به انبار افزوده می‌شوند. انتظارات تورمی نیز مثل جرقه آتش است که به این انبار کاه زده می‌شود و ممکن است شعله‌ور شود. تا فروکش کردن انتظارات تورمی متأسفانه باید گفت انبار هنوز هم پر از کاه است و یک جرقه می‌تواند موجب آتش شود» (ستاره صبح۱۲دی۱۴۰۰).

وی برای خلاصی از این وضعیت نگران‌کننده به توافق در مذاکرات برجام چشم دوخته است تا شاید از این ستون فرجی حاصل شود.

 

راه‌حل مشکلات اقتصادی ایران، اقتصادی نیست

کم نیستند اقتصاددانانی که به بحرانهای نظام ولایت فقیه از چشم‌اندازهای کلان تر و چند بعدی می‌نگرند. اینان بر این باورند که چالشهای اقتصادی چنان عمیق و گسترده گردیده است که اصلاحات ولو ساختاری هم جواب نمی‌دهد و کفایت نمی‌کند چرا که این سرطان به بخشهای دیگر شامل نهادهای سیاسی و اجتماعی و حکومتی سرایت کرده است و تا یک دگرگونی و «انقلاب نهادی» صورت نگیرد راه به جایی برده نخواهد شد. بیش از چهار دهه از تسلط ارتجاع مذهبی و فاشیزم دینی می‌گذرد و انواع برنامه‌های پوچ و عوام‌فریبانه اجرا شده است اما خروجی و حاصل آن جز فقر و فلاکت، بیکاری و رشد صفر درصدی در طول یک دهه و نابودی محیط‌زیست و ضربات سهمگین به حیات آبرومندانه و کرامت بشری نبوده است. به‌ویژه آن که شرایط پس از پاندمی کرونا چنان ساختارها و بنیانهای محکم کشورهای باثبات را تکان داده است که مجبورند دست به اصلاحات و تغییرات شگرفی بزنند حال آن که خامنه‌ای و آخوندها و پاسداران نگهبانشان در رویای صدور بمب و موشک و گروه‌های نیابتی برای حفظ قدرت فرسایش یابنده خود می‌باشند.

 

صمدی، یک استاد اقتصاد دانشگاه می‌گوید: «اخیرا، گزارشی با عنوان نقشه راه دولت سیزدهم برای رونق تولید و کاهش تورم تهیه و منتشر شده است. این نقشه راه بیشتر آمال و آرزوی سیاستمداران است و به هیچ عنوان نه تورمی کنترل خواهد شد و نه تولید، رونقی پیدا خواهد کرد... مشکلات اقتصادی ایران به راه‌حلی فراتر از راه‌حلهای اقتصادی نیاز دارد. راه‌کارهای صرفاً اقتصادی دولت سیزدهم، بدون فراهم کردن زمینه‌های لازم برای اثر بخشی آنها و بدون بهبود کیفیت حکمرانی دولت و در یک‌کلام بدون انجام اصلاحات اساسی در ساختار اقتصادی و حاکمیت (به‌معنای سه قوه) و در یک عبارت“ انقلاب نهادی ”تنها اتلاف منابع و تشدید مشکلات اقتصادی را به همراه خواهد داشت» (اقتصاد پویا۱۲دی۱۴۰۰).

 

رژیم آخوندی؛ نه می‌خواهد و نه می‌تواند

همگان با پوست و گوشت خود، رکود، تورم، بیکاری، آسیبهای اجتماعی، بی‌خانمانی، افزایش نقدینگی و افزایش افسار گسیخته قیمت‌ها که بلای جان میلیون‌ها تن از هموطنان شده است را احساس می‌کنند. یارانه‌های پوشالی و صدقه پروری هم دردی از کسی دوا نکرده است که هیچ موجب صدها عارضه و چالشهای درهم تنیده هم شده است. کار و تولید هم به افسانه‌ها پیوسته است. آیا خامنه‌ای و آخوند رئیسی از عمق مشکلات بی‌خبرند؟ هرگز

کشور ایران دارای مهمترین منابع زیر زمینی و ثروتهای رو زمینی و هزاران مغز متفکر و سرمایه‌های انسانی است و دیگر ملتها با کمترین این‌ها توانسته‌اند به مدارهای بالای توسعه و پیشرفت و رفاه برسند. پس می‌توانستیم به شرایط زیست مطلوب انسانی نایل شویم. اما با یک رژیم مرتجع، ضد پیشرفت و ترقی و هلاک کننده حرث و نسل هیچ روزنه‌ای از اصلاح و بهبودی به‌چشم نمی‌خورد.

 

این همان واقعیتی است که مردم ایران با پوست و گوشتشان حس کرده‌اند. آنها می‌دانند که خامنه‌ای و پاسداران سرکوبگرش آسایش و خوشبختی مردم ایران را نمی‌خواهند چون نه می‌توانند و نه می‌خواهند دست از سرکوب و تروریسم و اتمی و موشکی بردارند. بنابراین راه‌کار اساسی و بنیادین را قبل از هر چیز در ریشه‌کنی درخت خبیثه‌ای می‌بینند که عامل همه این بلایاست.

۱۴۰۰ دی ۶, دوشنبه

#ارتباط مستقیم بن بست #اتمی و بودجه انقباضی در شرایط انقلابی

https://www.youtube.com/watch?v=6csYB4uJrNA
#ارتباط_مستقیم « بن بست #اتمی و بودجه انقباضی در شرایط انقلابی»

 
https://twitter.com/ertebatm2013

#مریم_رجوی
#سازمان_مجاهدین_خلق_ایران
#قتل‌عام۶۷
#رئیسی_جلاد۶۷
#ProsecuteRaisiNOW #HeIpIran

مجلس در اقدامی هوشمندانه، کمیسیون تلفیق لایحهٔ بودجه را موظف کرد، بعد از بررسی و تصویب کلیات لایحهٔ بودجه... گزارش آن را به صحن علنی... ارائه کند!»؛ این حرف آخوند بحرینی، رئیس کمیسیون تدوین آیین‌نامهٔ داخلی مجلس ارتجاع، پس از جلسهٔ روز ۵دی است. منظور از «اقدام هوشمندانه» نیز جلسه‌یی بود که در آن باند غالب در مجلس، با یک طرح دوفوریتی و در یک زد و بند و پنهان‌کاری برای دست بردن و جابه‌جایی ارقام بودجه، توافق کردند هر چه سریع‌تر بودجه را تعیین‌تکلیف و نهایی کنند؛ آن هم بودجه‌یی که در میان مردم و کارشناسان، به بودجهٔ سرکوب و غارت معروف است.

سازوکار مجلس ارتجاع برای این کار این است که ابتدا کمیسیون تلفیق بودجه کلیات لایحه را طی ۵روز بررسی و آن را به صحن علنی مجلس ارائه می‌کند؛ پس از تأیید توسط مجلس، جزئیات را خود کمیسیون تلفیق بررسی و نهایی می‌کند. «بررسی» هم یعنی همان دستکاری و رقم‌سازیهای مجعول. این‌گونه به‌قول آخوند بحرینی، مانند سال‌های گذشته جدال میان مافیاهای حکومتی، ماه‌ها به‌درازا نمی‌کشد.

طرح سرعت بخشیدن بر غارت منابع و سرمایه‌های مردم، در ضمن برای آشکار نشدن حفره‌ها و تناقضات بی‌شمار لایحهٔ سرهم‌بندی شدهٔ بودجه بود. اما این امر آن‌قدر مفتضح بود که حتی برخی عناصر خود باند غالب در جلسهٔ مجلس ارتجاع که احتمالاً از سهم خود راضی نبودند، صدا به‌اعتراض برداشتند. روح‌الامینی با اشاره به همین سازوکار چپاول، خطاب به‌پاسدار قالیباف گفت: «شما می‌خواهید بودجه را ببرید در پستوی تلفیق که هر سال ترکیبش عوض می‌شود، یک کلیاتی تمام و تصویب بشود».

این اقدام مجلس ارتجاع که به‌فرمان خامنه‌ای صورت گرفت، گامی دیگر در جهت انقباض هر چه بیشتر نظام ولایت است. انقباضی که خامنه‌ای مجبور شد به‌خاطر بی‌راه‌حلی در برابر ابر بحرانها، به‌ویژه خطر قیام به‌آن رو بیاورد و به‌دست خود بخش بزرگی از خودی‌ها را حذف و جراحی کند.

 

اکنون این زد و بند و پنهان‌کاری، دو پیآمد عمده خواهد داشت:

۱- افزایش تنش و جدال در درون باند خود خامنه‌ای که مافیاها بر سر تصاحب هر چه بیشتر سهم غارت، پیاپی بر جدال‌شان افزوده می‌شود. تجربه نشان داده، اعطای سهم بیشتر غارت نه‌تنها باعث فروکش کردن ولع آنها برای چپاول بیشتر نمی‌شود، بلکه آن را بیشتر کرده که حاصل آن افزایش بحران درونی نظام خواهد بود.

۲- افزایش خطر خیزش‌ها و انفجار اجتماعی. چرا که بودجهٔ ۱۴۰۱ سراپا برای غارت بیشتر مردم ایران طراحی شده که در کانون آن، حذف ارز ۴۲۰۰تومانی است که تأثیر بلافصل آن افزایش جهش‌وار تورم و گرانی بیشتر است، که در پی خود افزایش خشم و نفرت اجتماعی را به‌دنبال خواهد داشت. خطری آن‌قدر جدی که در جلسهٔ امروز مجلس ارتجاع «حذف ارز ۴۲۰۰تومانی» را «میدان مین» برای نظام نامیدند و آن را «پاس گل به‌فضای براندازی» نظام توصیف کردند.

سلام لطفا- توییتر . و..  ارتباط مستقیم #سیمای_آزادی تلویزیون ملی #ایران  اخبار   فالو کنید
https://twitter.com/ertebatm2013  
یوتوبhttps://www.youtube.com/user/ertebatm  
https://www.facebook.com/Ertebat-Mostaghim-1052371034793113/
https://telegram.me/Ertebat_M
وبلاگhttps://ertebatmostaghim.blogspot.com/
  #
FreeIran

------------

۱۴۰۰ دی ۲, پنجشنبه

ارتباط مستقیم توئیت خانم مریم رجوی .خواست معلمان ایران و تظاهرات آنان چیست؟

توئیت خانم مریم رجوی

 

https://www.youtube.com/watch?v=Mevry5jh0tc 

 ارتباط مستقیم خواست# معلمان #ایران و تظاهرات آنان چیست؟سهیلا صادق و رضا مرادی

 

امروز پنجشنبه ۲دی۱۴۰۰ بر اساس فراخوان قبلی، معلمان در شهرهای میهن علیه وضعیت وخامت‌بار معیشتی، تبعیض و سیاست‌های ضدفرهنگی رژیم آخوندی تجمع اعتراضی برگزار کردند.

معلمان به‌سرهم‌بندی کردن لایحهٔ رتبه‌بندی و عدم اجرای آن اعتراض دارند.

این تجمعات در تهران مقابل مجلس ارتجاع و در شهرستانها مقابل اداره کل آموزش و پرورش رژیم، برگزار می‌شود.

در تهران و مشهد، شیراز و ... مأموران در وحشت از گسترش تجمع اعتراضی معلمان به‌طور گسترده حضور دارند.

در شیراز، حضور معلمان بسیار گسترده است و در برابر مأموران سرکوبگر انتظامی فریاد می‌زنند بی‌شرف بیشرف.

 

شعار معلمان:

  • معلم زندانی آزاد باید گردد.
  • زندانی سیاسی آزاد باید گردد.
  • معلم می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد.
  • آموزش رایگان حق دانش آموز.
  • معلم بپا خیز برای رفع تبعیض.
  • ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما.
  • فرهنگی داد بزن حقتو فریاد بزن
  • وعده زیاد شنیدیم عدالتی ندیدیم
  • زحمت چند برابر حقوق نابرابر
  • وعده زیاد شنیدیم عدالتی ندیدیم
  • اسماعیل عبدی آزاد باید گردد
  • وعده‌های دروغین دیگر اثر ندارد
  • فقط کف خیابون به دست میاد حقمون

 

در خرمشهر معلمین تراکتهایی در دست داشتند که مأموران حراستی قصد برهم زدن تجمع را داشتند که معلمین بی‌اعتنایی کرده و شعار می‌دادند معلم داد بزن حقتو فریاد بزن.

در شیراز مأموران سرکوبگر یکان ویژه تجمع معلمان را با گاز فلفل وحشیانه مورد حمله قرار دادند. به سمت استانداری حرکت کردند. معلمان خشمگین در شیراز ضمن درگیری با مأموران وحشی در خیابانهای اطراف آموزش پرورش حضور دارند و ضمن رویارویی با حملات مزدوران با شعار بی‌شرف بی‌شرف به‌تجمع خود ادامه می‌دهند.

 

تاکنون از ۹۲شهر در ۳۰استان گزارش دریافت شده شامل:

کرمانشاه، کرمان، رامهرمز، مریوان، اردبیل، لاهیجان، یزد، قزوین، ایلام، کرج، همدان، تهران، نجف آباد، نوشهر، اراک، شیراز، اصفهان، مشهد، اهواز، نیشابور، بوشهر، تبریز، جوانرود، رشت، سنندج، کازرون، فیروزآباد، گلپایگان، بندر عباس، بروجرد، خرم آباد، نیریز، بهمئی، ، جهرم، شیروان، ایذه، ملایر، بابل، شوش، گرگان، آباده، برازجان، قم، خرمشهر، داراب، لردگان، ماهشهر، شهرضا، شهرکرد، سربندر، اندیمشک، بندر خمینی، پلدختر، لامرد، سبزوار، آمل، بوکان، بجنورد، فردوس، اشگنان، نورآباد ممسنی، الیگودرز، گچساران، زنجان، خمینی‌شهر(شاهین‌شهر)، کاشان، ساری، دشتستان، اسلام آباد غرب، ازنا، تربت حیدریه، گتوند، سمنان، بهبهان، بندر گناوه، دلفان، سردشت، سمیرم، بیجار، بافق، قروه، شهر بابک، بانه، مهریز، دیواندره، دهگلان، فراشبند، ابهر، اقلید، اشکنان، ارومیه، شاهرود و ...

 

تجمع اعتراضی معلمان شیراز و درگیری معلمین با نیروهای امنیتی- ۲ دیسلام لطفا- توییتر . و..  ارتباط مستقیم سیمای آزادی اخبار #ایران را فالو کنید
https://twitter.com/ertebatm2013  
یوتوبhttps://www.youtube.com/user/ertebatm  
https://www.facebook.com/Ertebat-Mostaghim-1052371034793113/
https://telegram.me/Ertebat_M
وبلاگhttps://ertebatmostaghim.blogspot.com/
  #FreeIran

۱۴۰۰ دی ۱, چهارشنبه

ارتباط مستقیم خواست معلمان ایران و تظاهرات آنان چیست؟سهیلا صادق و رضا م...

https://twitter.com/ertebatm2013  https://www.youtube.com/watch?v=Mevry5jh0tc
#ارتباط_مستقیم خواست #معلمان #ایران و #تظاهرات آنان چیست؟سهیلا صادق و رضا مرادی
#سازمان_مجاهدین_خلق_ایران
#قتل‌عام۶۷  
   #رئیسی_جلاد۶۷
 #ProsecuteRaisiNOW  #HeIpIran

۱۴۰۰ آذر ۲۲, دوشنبه

محمد محدثین ارتباط مستقیم رویارویی مجاهدین و رژیم در دادگاه بلژیک و سوئد متن و فیلم



https://www.youtube.com/watch?v=eiCV3hhE7XE محمد محدثین #ارتباط_مستقیم رویارویی #مجاهدین و رژیم در دادگاه محاکمه دژخیمان در #سوئد و #بلژیک https://twitter.com/ertebatm2013 #سازمان_مجاهدین_خلق_ایران #قتل‌عام۶۷ #رئیسی_جلاد۶۷ #ProsecuteRaisiNOW #HeIpIran

 
 
محمد محدثین مسئول کمیسیون شورای ملی مقاومت

محمد محدثین مسئول کمیسیون شورای ملی مقاومت در برنامه ارتباط مستقیم روز ۲۲آذر۱۴۰۰ در رابطه محاکمه دژخیم حمید نوری در دادگاه استکهلم سوئد گفت: 


 

  • تردیدی نیست که اگر اسناد و مدارک سازمان مجاهدین و شهادتهای شاکیان و شاهدان این سازمان نبود دژخیم حمید نوری از محکومیت می‌گریخت.
  • دژخیم و وکیلش برای تبرئه خود بارها به مزدور نفوذی استناد می‌کنند. از جمله دژخیم در پاسخ به ۹سؤال وکیلش تصریح می‌کند که ایرج مصداقی در کتابهایش هیچ کجا ننوشته است عباسی اسامی را برای رفتن به نزد هیأت مرگ صدا می‌کرده و نه کسی را نزد هیأت مرگ می‌برده و یا اطلاعات شفاهی و کتبی در مورد زندانی‌ها به هیأت مرگ داده است.
  • دژخیم در پاسخ به سؤالات وکیلش هم‌چنین تأکید کرد که عباسی اسامی کسی را برای اعدام نخوانده، زندانی‌ها را برای بردن به محل اعدام به صف نکرده و آنها را برای رفتن به محل اعدام اسکورت نکرده و در اعدامها شرکت نکرده است.
  • وکیل دژخیم می‌افزاید البته ایرج در کتابش نوشته که زندانیان انتخاب می‌شدند برای اعدامها و توی این راهروی مرگ بودند، ولی اسامی دیگری نوشته که این کارها را می‌کردند. (یعنی که من نبودم!)
  • ما مجاهدین ادله اثباتی مبنی بر مجرمیت دژخیم حمید عباسی را از ۲۳سال قبل ارائه کرده و بدون شکاف بر نقش حمید نوری در کشتار زندانیان سیاسی در سال۶۷ تأکید کرده و می‌کنند.
  • کتاب «قتل‌عام زندانیان سیاسی» از انتشارات سازمان مجاهدین در سال۱۳۷۸ می‌نویسد: «روز ۱۲مرداد، حوالی ساعت ۱۱... پاسدار حمید عباسی، لیستی ۱۰-۱۵ نفره از بچه‌ها را خواند و به پاسدار دیگری گفت آنها را به محل اعدامها ببرد. عباسی مرتب لیست را می‌خواند و بچه‌ها را به صف می‌کرد و می‌فرستادشان به راهرو مرگ».
  • مجاهدین در همان کتاب ۲۲سال پیش نوشته‌اند: روز ۱۸مرداد هیأت مرگ یک لحظه آرام نداشت. سرعت کار چند برابر شده بود. صدای پاسدار عباسی یک لحظه قطع نمی‌شد. اسامی بچه‌ها را می‌خواند و تکرار می‌کرد: «بروند بند، بروند بند، بدو که باید بروی بند، بند، بند. ». . و ما دیگر می‌دانستیم که معنای «بند» همان اعدام است.
  • نمونه دیگر گواهی مجاهد خلق محمود رویایی سیمای مقاومت در مرداد ۱۳۷۷ است که گفت: چهارشنبه دوازدهم مرداد عباسی حدود ۱۰ تا ۱۵ تا کارت دستش است یکی‌یکی اسم بچه‌ها را می‌خواند. اسامی را صدا می‌کرد و افراد بلند می‌شدند و به سمت ادامه راهرو یعنی اون تونلی که بعدها به نام تونل مرگ معروف شد هدایت می‌شدند.
  • نمونه دیگر مجاهد خلق حسین فارسی در کتاب یک کهکشان ستاره در سال۱۳۸۷ نوشت: ۸مرداد ناصریان تعدادی برگه در دست داشت. هر اسمی که می‌خواند، برگه را زیر برگه‌های دیگر می‌گذاشت. اسامی که تمام شد حدود ۱۰۰نفر یا بیشتر در صف بودند، ناصریان با صدای بلند به حمید عباسی گفت: اینها را به بندشان ببر! صف به طرف انتهای راهرو حرکت کرد و من با حسرت به آنها نگاه می‌کردم، ساعت را نگاه کردم ۹شب بود.
  • وکیل دژخیم برای رد کردن شهادتهای مجاهدین نیز به اراجیف مزدور نفوذی استناد می‌کند. او به اصغر مهدیزاده که شهادت داد صحنه حلق‌آویز شدن زندانیان مجاهد و نقش حمید نوری را از نزدیک دیده است، گفت: «ما کتابهای ایرج مصداقی رو هم نگاه کردیم و تو کتابش تمشک‌های ناآرام به‌طور بسیار قوی این داستان را زیر علامت سؤال برده و گفته که این داستان اصلاً یک فانتزیه واسه خودش ساخته و پرداخته».
  • حسین فارسی شهادت داد که یک زندانی مارکسیست به‌نام رضا در گوهردشت، علاوه بر رضا شمیرانی، شهادت داد که یک زندانی دیگر هوادار مجاهدین در اوین صحنه اعدامها را، مثل اصغر مهدیزاده در گوهردشت، از نزدیک دیده است.
  • در بردن دژخیم حمید نوری جزیی از استراتژی اطلاعات آخوندها بود. پیش از آن، مزدور نفوذی موظف بود با فحاشی و به‌راه انداختن یک جنگ روانی علیه مجاهدین از وارد شدن آنها به پرونده «چند وجهی» جلوگیری کند تا خط وزارت به‌خوبی پیش برود.
  • دژخیم حمید نوری و وکیلش بارها مدعی شده‌اند که مجاهدین به‌خاطر فحاشی‌ها و تهدیدهای ایرج مصداقی وارد پرونده شده‌اند و از اول نمی‌خواستند وارد شوند و به همین دلیل شهادت‌هایشان اعتبار ندارد.
  • در یک‌کلام دژخیم و مزدور و همدستانش دست به یکی کرده‌اند تا به خیال خود هر سند و شاهدی دال بر شرکت حمید عباسی در کشتار۱۳۶۷ یا معاونت جدی او در کشتار را بی‌اعتبار کنند.
  • اما مجاهدین، از همان اول با تمام قوا روی دو مؤلفه حرکت کردند. از یک‌سو شرکت فعال شاهدان و شاکیان مجاهد برای این‌که اجازه ندهند دژخیم از مجازات در برود و از سوی دیگر افشای طرح وزارت اطلاعات و مزدور نفوذی با تأکید بر این‌که لازمه اجرای عدالت خلع ید از ایادی رژیم در پرونده است.
  • طرح وزارت اطلاعات این بود که از طریق مزدور نفوذی و همدستانش جنبش دادخواهی و حماسه شهیدان سربدار قتل‌عام را مصادره و لوث کند. اطلاعات آخوندها به‌طور مشخص سه هدف را دنبال می‌کرد: اول این‌که از این شهیدان سرفراز هویت‌زدایی کند، دوم مفهوم سرموضع را مخدوش کند و مدعی شود که آن شهیدان نمی‌دانستند که اعدام در پیش است والا بر هویت مجاهدی خود تأکید نمی‌کردند و سوم این‌که ابعاد قتل‌عام را تا جایی که می‌توانند محدود کنند. اما با ورود شاهدان و شاکیان عضو و هوادار مجاهدین، این توطئه در هم شکسته شد.
  • محمد محدثین: راستی آرمان و سازمان مجاهدان سرموضع که ۹۰درصد شهیدان قتل‌عام را تشکیل می‌دادند، چه بود و با درود به چه کسی سربدار شدند؟ خط رژیم کتمان کردن همین حقایق است.سلام لطفا- توییتر- تلگرام.   ارتباط مستقیم سیمای آزادی  تلویزیون ملی #ایران  اخبار  را فالو کنید
    https://twitter.com/ertebatm2013  
    یوتوبhttps://www.youtube.com/user/ertebatm  
    https://www.facebook.com/Ertebat-Mostaghim-1052371034793113/
    https://telegram.me/Ertebat_M
    https://ertebatmostaghim.blogspot.com/2021/11/blog-post_24.html
    #FreeIran 

۱۴۰۰ آذر ۲۰, شنبه

استراتژی قیام و سرنگونی مسعود رجوی قسمت سوم سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور


پیام به رزمندگان ارتش آزادی

و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده

مسعود رجوی -۳۰دی ۱۳۸۸

سلسله آموزش

برای نسل جوان در داخل کشور  

 

https://youtu.be/LDns7oG3fg0


 
مسعود رجوی ـ اولین انتخابات ریاست جمهوری
در تهران پس از وفات پدر طالقانی و خیزش عظیم و سراسری مردم ایران در تشییع او، فضا چرخید. به‌طوریکه بعد از چند ماه کار نیمه مخفی- نیمه علنی، ما دوباره به‌کار علنی روی آوردیم و این بار دفتر مرکزی مجاهدین که با پول خودمان و با سند رسمی خریده بودیم، در خیابان انزلی (منشعب از تخت جمشید که آن زمان به خیابان طالقانی تغییر نام یافته بود) دایر کردیم و رسماًًً و علناً وارد انتخابات ریاست‌جمهوری شدیم.

در این دوره هم وقتی که کار بالا گرفت، خمینی سرانجام خودش با فتوای رسمی حذف وارد شد. تهدیدهای بچه ترسان مؤتلفه و فداییان اسلام و دیگر مزدوران او به ترور را به پشیزی نخریدیم و صبر کردیم تا خودش وارد شود چون خطمان مبارزه سیاسی افشاگرانه بود.
حرف خمینی در فتوایش این بود که کسی که به ولایت‌فقیه رأی مثبت نداده، صلاحیت ندارد. برای همه روشن بود که منظورش فقط کاندیدای مجاهدین است که به ولایت‌فقیه رأی نداده و رفراندوم مربوطه را تحریم کرده بودند. بقیه رأیشان را داده بودند. منهم بلادرنگ اعلام کناره‌گیری کردم اما متقابلاًً از خمینی خواستم که فتوایی هم علیه چماقداری بدهد که هرگز نداد. این در شرایطی بود که همه می‌دانستند که اگر خمینی وارد نمی‌شد، انتخابات قطعاً دو مرحله‌یی می‌شد…

در همان زمان برخی تحلیلگران و ناظران سیاسی گفتند و نوشتند، علت این‌که خمینی ناگزیر شد از ”عرش اعلای“ مرجعیت و ولایت و رهبری آن هم در 80سالگی پایین بیاید و با کاندیدای نسل انقلاب، که در میان کاندیداها تنها کاندیدایی بود که در انقلاب ضدسلطنتی به زندان رفته و شکنجه شده و حکم اعدام گرفته بود، مصاف بدهد، این بود که هیچ‌کس دیگر غیر از خود او توانایی این رویارویی را با مجاهدین نداشت. چون در جامعه انقلاب کرده و تشنه آزادی، حمایت از کاندیدای آنها در انتخابات ریاست‌جمهوری هر روز بیشتر می‌شد.

قبل از کاندیداتوری، من به سراغ وزیر کشور که رفسنجانی بود رفتم. حتی رفسنجانی هم مخالفت نکرد. حتی در پرسش و پاسخ کیانوری هم خواندم که گفته بود، با این وضعیت شاید حزب توده هم حمایت از کاندیدای مجاهدین را مورد بررسی قرار بدهد (نقل به مضمون).
در آن ایام، و در جریان همین انتخابات، با سرعتی شگفت انگیز، یک جبهه گسترده و نیرومند از تهران تا کردستان و از همه نیروهای انقلابی و دموکراتیک و ضدارتجاعی و ضددیکتاتوری شکل گرفته بود و طبعاً حزب توده نمی‌خواست از معرکه عقب بیفتد.
به همین خاطر، پس از حذف توسط خمینی، من در پیامی که متعاقباً فرستادم، صریحاً ًنوشتم: «اگر این مبارزه انتخاباتی بازنده‌ای داشته باشد، من نیستم!».

روشن بود که بازنده حقیقی و رسوا شده خمینی بود که هیچ هماوردی نداشت و آن‌چنان به خود مطمئن بود که در ابتدای کار، صریحاً گفت و اعلان کرد که در انتخابات له یا علیه هیچ‌یک از کاندیداها هیچ مداخله‌ای نخواهد کرد.
اما اکنون در مصاف با مجاهدین، این چنین از ”ماه“ به ”چاه“ کشانده می‌شد!
خمینی خیلی خوب می‌دانست و مطبوعات و خبرگزاریهای بین‌المللی هم می‌نوشتند که، اگر خمینی شرکت کاندیدای مجاهدین در انتخابات را وتو نکرده بود، از میلیونها رأی برخوردار بود که مانع بزرگی برای خمینی و استقرار دیکتاتوری ولایت‌فقیه می‌شد. برخی هم ابراز اطمینان می‌کردند که انتخابات دو مرحله‌ای می‌شد و خمینی از نتایج بعدی آن وحشت داشت.
پاسخ به سوالمان درباره چماقداری را هم، خمینی دو روز بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری که آن را تحریم کرده بودیم در تاریخ 7بهمن با هجوم مسلحانه عوامل ارتجاع به مرکز امداد پزشکی مجاهدین داد.
***
مسعود رجوی ـ  اولین انتخابات مجلس شورای ملی
اولین انتخابات مجلس که آن موقع طبق قانون اساسی همین رژیم ”مجلس شورای ملی“ نام داشت در اواخر اسفند سال 1358برگزار شد. با توجه به تجربه انتخابات خبرگان، تجربه رفراندوم قانون اساسی و تجربه انتخابات ریاست جمهوری، و با توجه به تبلیغات وجعلیات جنون‌آمیز خمینی و حزبش (حزب جمهوری اسلامی) علیه مجاهدین، امیدی به برگزاری انتخابات سالم و آزاد مجلس نبود. با این همه، تصمیم به شرکت و فعالیت همه جانیه گرفتیم.

هدف، ادامه دادن به فضای مسالمت و پرهیز از جنگ و خونریزی بود. اگر هم که خمینی تقلب نمی‌کرد و نتیجه انتخابات رامی پذیرفت، نور علی نور بود! آنوقت می‌شد باز هم به اصلاح رژیم ولایت‌فقیه چشم دوخت.
اما به‌نظر می‌رسید خمینی یقین داشت که در صورت اصلاح شدن رژیم و برگزاری انتخابات آزاد، دیگر جایی برای ولایت‌فقیه باقی نمی‌ماند.
چنین بود که در جریان انتخابات مجلس هم، تا توانستند از مجاهدین گرفتند و زدند و زندانی کردند. لوموند در همان‌زمان گزارش کرد که بیش‌از ۲۵۰۰‌نفر از هواداران مجاهدین در دور اول انتخابات مضروب و مجروح شدند و نمایندگان مجاهدین که قصد نظارت بر جریان رأی‌گیری را داشتند با ضرب ‌و شتم از حوزه‌ها اخراج و حتی بازداشت شدند.
در پی کلان تقلبات انتخاباتی، مجاهدین حتی محل چاپ نشریات و جعل اسناد حزب خمینی علیه خودشان را هم کشف و افشا کردند.
***
همه کسانی‌که آن ایام را به‌خاطر دارند، می‌دانند که به هنگام اعلام نتایج انتخابات مجلس از رادیو و تلویزیون دولتی، در دو روز اول، اسم من و تعداد دیگری از مجاهدین در صدر لیست دارندگان آراء در تهران خوانده می‌شد. اما بعد از دو روز صحنه بالکل چرخید و ما به انتهای لیست رفتیم.

با این‌همه، رژیم خودش اعلام‌ کرد که 25درصد آرا در تهران (بیشتر از 530هزار رأی) به نام من ریخته شده است.
در شهرستانها هم، در‌حالی که حزب خمینی در مجموع حدود ۶‌/‌۱‌میلیون رأی آورده بود، رأی اعلام شده برای مجاهدین، حدود ۹۰۰هزار، یعنی به‌رغم همه تقلبات، ۵۶درصد حزب حاکم بود. اما عجبا ‌از دولت سر ولایت‌فقیه، حتی پای یک‌ نفر از مجاهدین هم به مجلس نرسید!
جالب است بدانید 25‌نماینده حزب خمینی که از شهرستانها به مجلس رفتند، در مجموع کمتر از 500هزار رأی آورده بودند
***
در خاتمه دور اول انتخابات مجلس، با انبوهی مدارک، ‌که قسمتی از آنها در نشریه مجاهد منتشر شد‌، به اثبات رسید که فقط در تهران نیم‌میلیون رأی مجعول به‌سود حزب خمینی به صندوقها ریخته شده است. ‌خیلی از صندوقها با تأخیر یکی دو‌هفته‌یی به انجمن مرکزی نظارت بر انتخابات می‌رسید و معلوم بود که در این فاصله آنها را از آرای مجاهدین خالی و با آرای حزب جمهوری انباشته‌اند.

روزی که با یک‌چمدان اسناد تقلبهای انتخاباتی به شورای ارتجاع خمینی رفته بودم، رفسنجانی تقلب را قبول نکرد، اما گفت که من یک چیز را قبول دارم و آن این‌که، هم‌چنان که خودمان هم (در آمار و ارقام انتخابات) اعلام کرده‌ایم شما بعد از ما هستید….
روزی هم که با همین اسناد، برای اعتراض رسمی به وزارت کشور رفتم، مهدوی کنی که در آن زمان وزیر کشور بود، بحث را از ”انتخابات“ به ”اعتقادات“ التقاطی! ما منحرف کرد.
محترمانه به او گفتم که حاج آقا، در زمان شاه به ما می‌گفتند ”مارکسیست - اسلامی“ و حالا این کلمه با ”التقاطی“ جایگزین شده، آخر چه دلیلی برای آن دارید؟ وانگهی از شما دعوت می‌کنم به کلاسهای ”تبین جهان“ که هر جمعه در دانشگاه صنعتی شریف برگزار می‌شود تشریف بیاورید و بحثهای ما را ببینید و هر کجای آن که ”التقاط“ است، تصحیح کنید….

مهدوی کنی گفت، نه، نیازی به آن نیست، مدارک کافی این‌جا هست. بعد، بدون هیچ شرم و حیا، کشو میز کارش را کشید، و برگه‌های رأی من و اشرف و عزیز (مادر رضاییهای شهید) را که با هم رأی داده بودیم جلوی رویم گذاشت.
واقعاً سرم سوت کشید که چگونه در یک رأی‌گیری مخفی برگه‌های رأی ما هم از کشوی میز وزیر کشور رژیم سر در می‌آورد!
داستان این بود که در تهران که 30نماینده باید انتخاب می‌شدند، هر رأی دهنده حق داشت اسم 30نفر را بنویسد.

مجاهدین و ائتلاف انتخاباتی آنها، اسم 24کاندیدا را برای انتخابات مجلس اعلام کرده بودند و جا را برای 6اسم خالی گذاشته بودند که هرکس خودش 6نفر دیگر را انتخاب کند و بنویسد. من و اشرف در برگه رأی خودمان اسامی 6تن از انقلابیون فدایی هم بند خودمان از سازمان چریکهای فدایی خلق را علاوه بر 24اسم اعلام شده از جانب ائتلاف انتخاباتی خودمان نوشته بودیم که «شورای معرفی کاندیداهای انقلابی و ترقیخواه» نام داشت.
به مهدوی کنی گفتم: قبل از هر چیز نمی‌فهمم که آراء مخفی ما نزد شما چه می‌کند؟ بعد هم آیا به‌نظر شما رأی دادن به 6 انقلابی که سالها در زندان بوده‌اند و آنها هم مثل ما مبارزه می‌کردند و شکنجه شدند و شرکت کردن آنها در حیات سیاسی کشور دلیل بر التقاط است؟ (نقل به مضمون)
مهدوی کنی با وقاحت گفت، چرا به روحانیت و مسلمین رأی ندادید؟
گفتم، راستش نمی‌دانستم که روزی در وزارت کشور جمهوری اسلامی که به‌طور معمول باید مجری یک انتخابات آزاد با رأی‌گیری مخفی باشد، مورد چنین مواخذه‌ای که تفتیش عقیده را تداعی می‌کند، قرار خواهم گرفت (نقل به مضمون)
***
مسعود رجوی ـ مسعود رجوی ـ از ۲۲بهمن تا امجدیه
به مدت 16ماه از 22بهمن57تا 22خرداد59(روز میتینگ امجدیه) ما درگیر یک مبارزه سیاسی مسالمت‌آمیز، اما به‌غایت فشرده و گسترده در برابر ارتجاع حاکم بودیم. طی اینمدت انتخابات خبرگان برای تدوین قانون اساسی، انتخابات ریاست‌جمهوری و انتخابات مجلس برگزار شده بود و در هر روز و هر قدم ماجراها داشتیم.

در اثر همین مبارزات به‌غایت فشرده و بغرنج، و در اثر وحدت و تضاد جدی و واقعی و حقیقی که با جناحهای مختلف رژیم کار کرده بودیم، حزب حاکم که متعلق به خمینی بود به کلی منزوی شد. شعار ما در برابر تمامیت حاکمیت ارتجاعی، شعار آزادی بود و بهای آن را هم هر روز درخیابانها و شهرهای مختلف کشور می‌دادیم. با دهها کشته، صدها مجروح و نقص‌عضو جدی و هزاران زندانی. من بارها گفته‌ام که: بدون مبالغه مجاهدین و هوادارانشان میلیونها چماق خوردند آن هم در فضای شعبده بازی و گروگانگیری که جبهه متحد ارتجاع یعنی خمینی و بهشتی و حزب توده کیانوری و اکثریت فرخ نگهدار و امت پیمان و امثال اینها، ‌فضایی درست کرده بودند که کلمه آزادی، شعار آزادی، و مشی آزادیخواهی، همسویی با امپریالیسم و بسیار مخدوش و در یک کلام باعث خجالت بود! می‌خواستند از اساس کلمه آزادی را لجن‌مال کنند. از این‌رو آزادی‌کشی و چماقداری ارتجاع را تئوریزه و توجیه و مشروع می‌کردند. ‌بسا گفتارها و نوشتارها و مصاحبه‌ها علیه کلمه آزادی که جا‌به‌جا با نیش و نیشتر به مجاهدین همراه بود، منتشر کردند.

حزب توده در ارگان خود دو ‌ماه قبل از 30‌خرداد، خطاب به خود من نوشت «دموکراسی که این‌همه مورد عشق و پرستش شماست» در مقایسه با «امپریالیسم‌ستیزی چه‌بسا نقش درجه دوم هم احراز نکند»!
بعد از ۳۰خرداد سال 60هم رسماًًً و علناً و عملاً در سرکوب مجاهدین مشارکت کردند و خواهان استرداد و اعدام خود من هم بودند. شگفتا، کسانی که در داخله دشنه خمینی را علیه ما تیز می‌کردند، همین که پایشان به خارجه رسید، چرخش مداری پیشه کردند، و به‌ناگهان به موازات نرم‌تنان درون نظام کشف کردند که مجاهدین یک ”فرقه استبدادی“ هستند.
***
مسعود رجوی ـ امجدیه و بازتابهای آن در درون رژیم
آخرین میتینگ بزرگ در امجدیه در 22خرداد سال 59برگزار شد. تعرض و تیراندازی و گاز اشک‌آور و چماقداری به حدی بود که فضای جامعه را به‌کلی ملتهب و منقلب کرد. آن‌قدر که بیت خمینی را هم شقه کرد و احمد خمینی با شدیدترین کلمات، چماقداری و جنایتهای آن روز علیه مجاهدین را محکوم کرد. احمد ناپرهیزی کرد و به‌عنوان سخنرانی من که ”چه باید کرد؟“ بود اشاره کرد و آن را تأیید نمود و علاوه بر این، شهادت شهید نوجوان ما مصطفی ذاکری را تسلیت گفت و برای از حدقه در آوردن چشم یک برادر دیگرمان ابراز تأسف کرد و ما را «عزیزانی» خواند که در زندانهای شاه مخلوع بوده‌ایم…

به‌نظر می‌رسد که حتی احمد هم پدرش را خوب نمی‌شناخت و نمی‌دانست که چگونه توسط خمینی گوشمالی خواهد شد و در هفته بعد در ضدحمله خمینی و اعلان جنگ رسمی و آشکار، او (احمد) نیز چه لگدی از خمینی دریافت خواهد کرد.
ابتدا اجازه بدهید قسمتهایی از موضعگیری احمد خمینی را بعد از میتینگ امجدیه بخوانیم. این‌طوری فضا دستتان می‌آید که در آن روزگار چه خبر بود وامجدیه چه تاثیراتی حتی در خانه و خانواده خمینی بر جای گذاشته بود. به‌نحوی که اگر خمینی نمی‌جنبید و اعلان جنگ رسمی و آشکار نمی‌کرد، به قطع و یقین عمامه‌اش پس معرکه بود و باید بساطش را جمع می‌کرد و همه راه‌بندهای ارتجاعی را از جلو راه مجاهدین برمی‌داشت. گوش کنید. از صفحه اول مجاهد ۲۶خرداد ۵۹که ۴روز بعد از میتینگ امجدیه منتشر شده است، می‌خوانم:
«نظر حاج سید احمد خمینی درباره حادثه امجدیه:
من حمله به این اجتماعات را خیانت به اسلام می‌دانم.
تهران-خبرگزاری پارس-حجت الاسلام سید احمد خمینی پیرامون درگیری و حوادث روز پنجشنبه گذشته امجدیه در گفتگویی با خبرنگار خبرگزاری پارس اظهار داشت: خیلی دردناک است، واقعاً چه باید کرد؟
این موضوع صحبت آن روز بوده است و به‌جا هم هست.
آخر شرم ندارد که عده‌یی که اکثراً هم افرادی هستند که آدم دلش برایشان می‌سوزد، توسط عده‌یی تحریک شوند و به‌جان عده‌یی که می‌خواهند به یک سخنرانی گوش کنند هجوم کنند. این با چه منطقی می‌خواند و قابل توجیه است. آخر مگر وزارت کشور اجازه نداده است، مگر تمام مسئولان و غیرمسئولان حمله‌های سابق را به این اجتماعات محکوم نکرده‌اند. آیا واقعاً محرکین را نمی‌شود شناسایی کرد که قطعاً نظر سویی دارند؟
چطور اگر مثلاً به نماز جمعه حمله شود فوراً شناسایی می‌شود و می‌دانید چه کسانی هستند و منزلشان کجاست و چند گربه هم در منزلشان دارند و یکی از آنها هم دم ندارد، ولی یک واقعه به این مهمی و دردآوری و شرم و خجالت آوری را اگر تحت تعقیب قرار دهند ممکن است تحریک احساسات شود.

مگر نمی‌گویید که از خودشان هم دخالت دارند، خوب بگویید چه کسی است، یا مجاهدین که می‌گویند ما طرف را می‌شناسیم، بگذارید بیایند در تلویزیون بگویند و اگر ثابت شد، شما هم او را بگیرید و خون آن جوان ناکام و کوری آن شخص و زخمی شدن بقیه را بدهید «حزب فقط حزب‌الله» اگر معنایش زدن است که آبروی الله را بردند، مرگ بر این تفکر، من نمی‌شناسم اما می‌دانم که این عده انسانهای خوب، اکثراً عوام، حتماً تحریک می‌شوند وگرنه بیخود به اجتماعات حمله نمی‌شود. آیا امام در اکثر مصاحباتشان نفرموده‌اند که اظهار عقیده آزاد است. اگر حرف شما حق است از چه می‌ترسید و اگر حرف مجاهدین خلق حق است خوب گوش کنید. من با این‌که بعد از آن صحبت «امام تنهاست» که همه گونه تفسیر شد و همه گونه تحریف. با این‌که واقعاً روشن بود، دیگر می‌خواستم حرفی نزنم و گوشه‌یی خزیده باشم. ولی واقعاً متاثرم، آیا امام از این حمله‌های ناراحت نمی‌شوند. راستی چرا مسئولان ساکتند؟
… …

خبرنگار خبرگزاری پارس در اقامتگاه امام از حجت الاسلام سید احمد خمینی سؤال کرد آیا راست است که حزب جمهوری اسلامی در این موضوع دخالت دارد… … …
ایشان پاسخ دادند دوباره رفتید سراغ این مسائل، مگر موسسین حزب این موضوع را محکوم نکردند، مگر آقای خامنه‌ای محکوم نکرد پس چگونه در این مسائل دست دارند.
از حجت الاسلام سید احمد خمینی سؤال شد شما معتقدید چه باید کرد که دیگر این‌گونه حوادث اتفاق نیفتد…؟
ایشان در پاسخ اظهار داشتند به عقیده من در صورت برپایی این سخنرانیها دولت از شهربانی و سپاه استفاده نماید و افرادی را که حمله می‌کنند، دستگیر کند و به اشد مجازات برساند. برادران پاسدار به‌جای تیراندازی همه کوشش خودشان را در دستگیری سران حزب‌اللهی که آبروی اسلام و مسلمین و الله را برده‌اند بنماید. تا اسلام از لوث وجود این خائنین پاک شود و غیر از این هم راهی ندارد. من بارها گفته‌ام که اندیشه را نه تنها با چماق نمی‌شود تغییر داد، که جایش را برای صاحب اندیشه محکمتر می‌کند. اندیشه را با اندیشه باید پاسخ داد. بارها گفته‌ام که اگر زور کار می‌کرد شاه، شاه بود. اگر زور می‌توانست حکومت کند هنوز تمام عزیزان ما در زندانهای شاه مخلوع بودند. برخورد این‌چنینی، چنان عکس‌العمل کوبنده‌یی دارد که هرکس را نسبت به صاحبان عمل منزجر می‌کند. برادران و خواهران عزیزم حرف حق دارید بیایید و بگویید وبحث کنید و اگر حرف دیگران حق است آن را ببوسید و روی چشمتان بگذارید و اگر باطل بود نپذیرید. این دیگر دعوا ندارد. تحریک عوامل داخلی و خارجی نشوید، شما مسئول حداقل خون این جوان شهید هستید. من به پدر و مادرش صمیمانه تسلیت می‌گویم. راستی چه کسی باعث کوری چشم یک جوان شده است. من حمله به این اجتماعات را خیانت به اسلام می‌دانم.

در پاسخ آخرین سؤال ما درباره رئیس مجلس و نخست‌وزیر، حجت الاسلام حاج احمد خمینی گفت من چه می‌گویم، و شما چه می‌پرسید. من از چه رنج می‌برم و شما می‌خواهید چه مسائلی را مطرح کنید. امیدوارم هرکس هست، دارای تفکری باشد که جلو اینگونه رفتار را بدون هیچ‌گونه اغماضی بگیرد و عاملان اش را به شدیدترین وجه مجازات کند».
***
محکومیتهای گسترده سیاسی و اجتماعی در سراسر کشور در مورد چماقداری و جنایت و تیراندازی در مراسم امجدیه به مجلس رژیم هم راه برد. در نخستین موضعگیری جمعی در اولین مجلس رژیم که با حذف همه نیروهای اپوزیسیون در ۷خرداد افتتاح شده بود، گروهی از نمایندگانش، بیانیه‌یی صادر کردند که آن را می‌خوانم:
«20نفر از نمایندگان مجلس شورای ملی حمله به اجتماع امجدیه را محکوم کردند و خواستار مجازات عاملان آن شدند
به‌نام خدا
با توجه به اصل آزادی بیان در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و با توجه به توصیه‌های مکرر امام مبنی بر لزوم حفظ وحدت و یکپارچگی اقشار ملت و با توجه به این‌که منطق چماق و چماقداری و برهم زدن اجتماعات قانونی به هر شکل محکوم است، ما نمایندگان مجلس شورای ملی اسلامی حملاتی را که در روز 22-3-59به شرکت‌کنندگان در مراسم امجدیه شد، شدیداً محکوم می‌کنیم و اعلام می‌داریم که این‌گونه کارها علاوه بر پیامدهای تأسف بار، ضدیت با انقلاب اسلامی ایران و تجاوز به قانون و حریم جمهوری اسلامی ایران تلقی می‌گردد، و باید هر چه زودتر عاملان و محرکین این‌گونه اعمال در هر مقام و موقعیتی که باشند، به کیفر برسند.
رضا اصفهانی، رحمان استکی، محمدرضا امین ناصری، مصطفی تبریزی، محمدعلی تاتاری، ابوالقاسم حسین جانی، سید محمد مشهدی جعفری، نظرمحمد دیدگاه، رضا رمضانی، کاظم سامی، محمدامین سازگارنژاد، عزت‌الله سحابی، لطیف صفری، اعظم طالقانی، علی گلزاده غفوری، حسن لاهوتی، سید محمد میلانی، محمد محمدی، محمد نصراللهی نژاد، عطاءالله مهاجرانی».
***
مسعود رجوی ـ تصمیم‌گیری خمینی
هم‌چنان‌که گفتم در این نقطه دیگر ارتجاع یا باید بساطش را بالکل جمع می‌کرد و از جلو راه مجاهدین و انقلاب دموکراتیک مردم ایران کنار می‌کشید یا باید جنگ غیررسمی را که یک‌سال قبل با صدای خودش در نوارهای کاست اعلام و توزیع کرده بود، اکنون علنی و آشکار می‌کرد.
خمینی تصمیمش را گرفت و در روز 4تیر 59حرفهایش را زد. قبل از این‌که به حرفهای او بپردازیم دو خاطره را به اختصار نقل به مضمون می‌کنم:
-یکی این‌که پس از کناره‌گیری از انتخابات ریاست جمهوری، چند روز بعد، برای عیادت همین خمینی که ما را از انتخابات محروم کرده بود، به همراه سردار خیابانی به بیمارستان قلب تهران که آن موقع مهدی رضایی نام داشت رفتیم. در آنجامعلوم شد که پزشکان او را ممنوع‌الملاقات کرده‌اند. احمد از ما استقبال کرد و ضمن دیده بوسی بسیار گرم و مشتاقانه اولین جمله‌یی که به من گفت این بود که، واقعاً خیلی نجیب و شریف هستید. گفتم احمد آقا چه شده که این حرف را می‌گویید؟ گفت: بر سر قضیه ریاست‌جمهوری ما انتظار شلوغی و درگیری داشتیم…

-خاطره دیگر از هانی الحسن نخستین سفیر فلسطین در تهران است. در اوایل سال 1360در یک پایگاه مخفی ما در تهران به‌دیدارم آمد و شبانه ساعتها راجع به اوضاع و احوال صحبت کردیم. هانی در ضمن گفتگوهایش گفت که یکبار که نزد خمینی بودم عکس یکی از ملاقاتهای علنی من و تو را که با هم گرفته بودیم، جلوم گذاشت و گفت این چه ملاقاتهایی است که شما با اینها (مجاهدین) می‌کنید؟ من (هانی الحسن) گفتم آخر ای امام، اینها از1970با ما دوست بوده‌اند… خلاصه این‌که خمینی از روابط ما فلسطینیها با شما خیلی خشمگین است. هانی ادامه داد که یک روز هم به رفسنجانی به‌طور خصوصی گفتم، شما که از ما (فلسطینیها) خیلی بیشتر به ابعاد و تواناییهای مجاهدین آشنا هستید، آیا نمی‌ترسید که این‌قدر آنها را تحت فشار می‌گذارید و هر روز از آنها کشته و مجروح می‌گیرید؟ آیا از واکنش آنها نگران نیستید؟ رفسنجانی به من (هانی الحسن) گفت: نگران نباشید، ما اینها را آزموده‌ایم خیلی سربزیر ومعقول هستند. در این باره هم زیاد توی خودمان صحبت کرده‌ایم و بعید می‌دانیم که چنان واکنشهایی نشان بدهند…
***
مسعود رجوی ـ اعلان جنگ رسمی و علنی در ۴تیر۱۳۵۹
قسمتهایی از حرفهای خمینی را در روز 4تیر 59می‌خوانم:
- «خودشان غائله درست می‌کنند و فریاد می‌ز نند و خودشان دیگران را کتک می‌زنند، باز خودشان فریاد می‌کنند… یعنی روی این ترتیب، اینها عمل می‌کنند که نگذارند شما کار بکنید، نگذارند خرمنهای کشاورزهای درست جمع بشود»
- «من هی بگویم اسلام و هی بگویم فدای اسلام و فدای خلق و هی بگویم مجاهد اسلام و مجاهد خلق، این حرفها را بزنم، لاکن وقتی به اعمال من شما ملاحظه کنید، ببینید که از اول، من مخالفت کردم، در هرجا تفنگ کشیدم و مخالفت کردم، هرجا بنا بود که یک اصلاحی بشود، شما دیدید که من آمدم و مقابلش ایستادم و مشتم را گره کردم و تفنگم را هم کشیدم، می‌خواستند که دانشگاههایی که درخدمت استعمار بود و جزء مهمات این مملکت است که باید دانشگاهش اصلاح بشود، همین که طرح اصلاح دانشگاه شد، سنگربندی شد در دانشگاه که نگذارند این کاربشود».
- «می‌بینیم که یک بساطی در امجدیه پیش می‌آید، یک غائله درست می‌شود ومع الأسف جوانهای ما مطلع نیستند که اینها چه دارند می‌کنند، این اشخاص چه دارند می‌کنند و بعضی از اشخاصی که بامن هم مربوط هستند اینها هم ملتفت نیستند که مسأله عمقش چی هست خیال می‌کنند که مسأله چماقدار است و تظاهر کننده، مسأله این است. نه، مسأله این نیست، این یک ظاهری است برای آشوب درست کردن مسأله عمق دارد، مسأله آمریکاست، مسأله این است که باید آمریکا بیاید این‌جا و مقدرات کشور ما را به‌دست بگیرد».
- «همینها هستند که وقتی کشاورزها خرمنهایشان را جمع می‌کنن، آتش می‌زنند، آلان هم باز دارند آتش می‌زنند و اگرمحافظت نشود، محافظت صحیح نشود، همه‌اش را آتش می‌زنند».
- «در مرکز می‌آیند با اسم اسلام و با اسم قرآن و با اسم کذاو کذا غائله ایجاد می‌کنند که نگذارند این مملکت یک آرامشی پیدا کند»
- «توانستند که جوانهای پاک و صاف و صحیح ما راگول بزنند با تبلیغاتی که بلدند و خوب هم بلدند. باید توجه داشته باشد این ملت که گول نخورد از اینهایی که برای اسلام دارند سینه می‌زنند، ببینند اعمالشان چیست، ببینند اینهایی که می‌گویند اسلام، آیا در عمل هم اینطوری هستند یا یک سنگربندهایی هستند که با ا سم اسلامی می‌خواهند از بین ببرند اسلام را و دزدهای سرگردنه هم اسم اسلام روی خودشان می‌گذارند لاکن دزدی می‌کنند. باید ما با اسم گول نخوریم بلکه ببینیم چه می‌کنند، ببینیم سابقه ها چی هست، ببینیم کتابهایی که اینها می‌نویسند محتوایش چی هست، ببینیم تبلیغاتی که می‌کنند چه تبلیغ می‌کنند، به مجرد این‌که بگویند من مسلم هستم که فایده ندارد»
- «حالا من آمده‌ام می‌نشینم می‌گویم من رهبر شما. تو غلط می‌کنی که هستی، یا آن می‌گوید که نه، ما این کار را کردیم آخر کجا این کارراکردید؟ اگر یک دزدی را یک جایی کشتند و از طایفه شما بود، آنوقت شما می‌شوید انقلابی؟!»
- «مع الاسف بعضی از اشخاص هم که متوجه این مسائل نیستند، یکوقت آدم می‌بیند که طرفداری از اینها کردند یا یک چیزی گفتند که آنها از آن طرفداری استفاده کردند. اینها گول می‌زنند، همه را گول می‌زنند. اینها می‌خواستند من را گول بزنند، من نجف بودم، اینها آمده بودند که من راگول بزنند، بیست‌وچند روز-بعضیها می‌گفتند بیست‌و چهار روز… بعضی از این آقایانی که ادعای اسلامی می‌کنند، آمدند درنجف، یکی‌شان بیست‌وچند روز آمد در یکجایی، من فرصت دادم به او حرفهایش را بزند، او به خیال خودش که حالا من را می‌خواهد اغفال کند، مع الاسف از ایران هم بعضی از آقایان که تحت تأثیر آنها واقع شده بودند… آنها هم اغفال کرده بودند آنها را [منظورش از جمله آقای منتظری بود] آنها هم به من کاغذ سفارش نوشته بودند.
بعضی از آقایان محترم. بعضی ازعلما، خدا رحمت‌شان کند [منظورش پدر طالقانی بود] آنها هم به من کاغذ نوشته بودند که اینها ”انهّم فتیه“ [همانا که آنان جوانمردانی هستند- آیه 13سوره کهف] قضیه اصحاب کهف، من گوش کردم به حرفهای اینها که ببینم اینها چه می‌گویند، تمام حرفهاشان هم از قرآن بود و از نهج‌البلاغه».
- «این که آمد بیست‌و چند روز آنجاو تمامش از نهج‌البلاغه و تمامش از قرآن صحبت می‌کرد، من در ذهنم آمد که… تو اعتقاد به خدا و اعتقاد به چیزی داری، چرا می‌آیی پیش من؟ من که نه خدا هستم، نه پیغمبر، نه امام، من یک طلبه‌ام در نجف. این آمده بود که من را بازی بدهد من همراهی کنم با ایشان. من هیچ راجع به اینها حرف نزدم، همه‌اش راگوش کردم. فقط یک کلمه را که گفت ما می‌خواهیم قیام مسلحانه بکنیم، گفتم نه، شما نمی‌توانید قیام مسلحانه بکنید، بیخود خودتان را به باد ندهید. اینها با خود قرآن، با خود نهج‌البلاغه می‌خواهند ما را از بین ببرند و قرآن و نهج‌البلاغه را از بین ببرند».
- «ما در هر قصه‌ ای که وارد می‌شویم می‌بینیم که روحانیت، هدف است… الآن هم ما ارتجاعی هستیم، الآن هم روحانیان ما ارتجاعی‌اند، روشنفکرها آنها هستند…»
- «منافقها هستند که بدتر از کفارند. آنی که مسلمان می‌گوید هستم و به ضداسلام عمل می‌کند و می‌خواهد به ضداسلام عمل بکند، آن است که در قرآن بیشتر از آنهاتکذیب شده تا دیگران. ما سوره منافقین داریم اما سوره کفار نداریم».
- در همین سخنرانی خمینی صریحاً گفت: دشمن ما نه در آمریکا، نه در شوروی و نه در کردستان است، بلکه در همینجا در مقابل چشمهای ما در همین تهران است» (رادیو تهران – 4تیر 1359).
***
مسعود رجوی ـ ۵۰۰هزار میلیشیا و تعطیل دفاتر در ۲۵۰نقطه
چکیده حرف خمینی که بعداً هم صدها و هزاران بار توسط سران و سردمداران و دژخیمان و مزدوران رژیم و حکام شرع و دادستانهای ارتجاع و رؤسای قوه قضاییه او تکرار شد این بود که مجاهدین بدتر از کفار و دشمن اصلی این رژیم هستند. به‌عنوان مثال رئیس دادگاه ارتجاع در شهر بم هنوز یک ماه از حرفهای خمینی نگذشته، رسماً در 2مرداد 59نوشت و مهر کرد که:
«مجاهدین خلق به فرمان امام خمینی مرتدین و از کفار بدترند. هیچ‌گونه احترام مالی ندارند، بلکه حیاتی هم ندارند. لذا دادگاه انقلاب اسلامی به شکایت دروغی آنها وقعی نگذارد».

بنگرید که این یک مقام قضایی رژیم آخوندهاست که نزدیک به 30سال پیش، بدون این‌که مجاهدین کمترین خشونت و یا حتی یک شلیک کرده باشند، می‌گوید به‌فرمان خمینی مجاهدین حرمت حیات هم ندارند.
دژخیم مزبور که آخوندی به نام علامه بود این را در جواب شکوائیه یک کتابفروش هوادار مجاهدین در شهر بم می‌نویسد که مزدوران ارتجاع به کتابفروشی او حمله نموده و آن را تبدیل به ویرانه کرده‌اند. حتی تعداد زیادی قرآن را هم پاره نموده و پولهای آن را هم به غارت برده بودند.
***
این در شرایطی بود که به‌گفته سردمداران و سرکردگان و ایادی رژیم مجاهدین در سراسر ایران حدود ۵۰۰هزار میلیشیا داشتند.
آقا محمدی رئیس ستاد تروریستی نصر که مسئول امور عراق در دفتر خامنه‌ای و سپس معاون سیاسی رادیو و تلویزیون رژیم بود یکبار گفت: «در اوایل انقلاب شاید حدود500هزار میلیشیا گروه‌های تروریستی در کشور سامان داده بودند» (تلویزیون رژیم 25/12/78).

-واین‌هم روزنامه عصر آزادگان بتاریخ 14دی 1378به قلم اکبر گنجی که نوشته بود:
«گروههایی بود که رهبری استثنایی و کاریزمایی امام خمینی را قبول کرده بودند.
جبهه دوم متشکل از شخصیتها و گروه‌های سیاسی بود که با رهبری امام در دوران تأسیس دولت مسأله داشتند….
دسته دوم شامل گروه‌های مسلحی بود که با اصل انقلاب و شکل‌گیری جمهوری اسلامی مسأله داشتند… فرقه رجوی در رأس این سازمانهای تروریستی قرار داشت… و با پشتیبانی پانصد هزار میلیشیا (شبه‌نظامیان) که در سراسر ایران سازماندهی کرده بودند، می‌توانند هسته اصلی نیروهای جبهه اول را که در حول و حوش امام قرار دارند، قلع و قمع کرده و جمهوری خلقشان را برقرار کنند».
***
 
اما در روز ۴تیر ۱۳۵۹پس از اعلان جنگ رسمی و آشکار خمینی، ما باز هم برای به تأخیر انداختن جنگ و خونریزی و استمرار مسالمت، توانستیم اوضاع را کنترل کنیم و جنگ محتوم و در تقدیر را، باز هم یک‌سال دیگر به تأخیر بیاندازیم. همان شب اطلاعیه تعطیل بیش از ۲۵۰ستاد و دفتر مجاهدین در سراسر کشور را نوشتیم و از این پس مجاهدین تا آنجاکه امکانپذیر بود به مبارزه مخفی یا نیمه مخفی روی آوردند و صدها هزار نفر از هواداران هم که امکان مخفی کردن آنها وجود نداشت شیوه‌های کار خود را عوض کردند و به گسترده‌ترین صورت در تمامی شهرها و روستاهای کشور به پهن کردن بساط های ثابت یا سیار خیابانی همت گماشتند. خمینی فکر می‌کرد اگر از مقرها و ستادهایمان بیرون برویم دیگر کار تمام است اما نتیجه معکوس شد و پیوند هرچه بیشتری بین خلق و مجاهدخلق برقرار گردید. در عین‌حال سرکوب و دستگیری و شکنجه و قتل مجاهدین نیز هم‌چنان‌که حاکمان شرع خمینی می‌گفتند و می‌نوشتند بی‌دریغ ادامه داشت.

به‌راستی که کنترل نیروی عظیم مجاهدین به‌نحوی که در برابر آن همه جنایتها عکس‌العمل نشان ندهند، یک گلوله از جانب ما شلیک نشود و حتی یک نفر هم به‌دست ما سهواً کشته نشود، کار شگفت و بی‌مانندی بود که با انضباط فوق تصور نسل انقلاب محقق شد.
اینها را از این‌بابت می‌گویم که معلوم باشد ما برای ادامه زندگی مسالمت‌آمیز، همه آزمایشها را از‌سر گذراندیم. تا اگر ذره‌یی هم امکان رفرم و اصلاح در این رژیم باشد، نادیده نگیریم.
 
***
مسعود رجوی ـ گواهی اضداد
13سال پیش در سالگرد ۳۰خرداد در سال 1375، در همین رابطه من قسمتهایی از کتابی به نام «مجاهدین ایران» را که در آمریکا منتشر شده و نویسنده آن در زمره اضداد شناخته شده مجاهدین است، قرائت کردم.
امروز هم برای یادآوری وثبت در سینه تاریخ درباره وقایع آن‌روزگار ترجیح می‌دهم که از همان کتاب استفاده کنم. نوشته است: مجاهدین پیوسته به‌خط عدم‌درگیری خود با رژیم ادامه می‌دادند، در‌حالی که مراکز و دفاترشان در شهرهای مختلف پیوسته در معرض اشغال و تهاجم بود و «آنها حتی سعی کردند مرکز مجاهدین را در تهران اشغال کنند» ولی به‌دلیل حمایتهای مردمی مجاهدین، موفق نشدند.

- «حزب‌اللهی‌ها، ‌بدون شک با تحریک از‌سوی حزب جمهوری، ‌جنگ علیه مجاهدین را به‌راه انداختند . آنها به دفاتر مجاهدین، چاپخانه آنها، بسیج انتخاباتی آنها در شهرهای تهران، رشت، گرگان، همدان، میانه، مشهد، شیراز، اصفهان، کرمانشاه، خمین، ‌ملایر و قائمشهر حمله کردند. این حمله‌ها منجر به سه‌کشته و هزار زخمی شد. حمله به تظاهرات تهران، که 200هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، منجر به مجروح شدن شدید 23‌هوادار سازمان گردید».

- «رژیم تنها به ‌تبلیغات بسنده نکرد و اهرمهای دیگر را نیز مورد استفاده قرار داد. دادستان کل در روز 11‌آبان‌59، نشریه مجاهد را به‌جرم دروغ‌پراکنی ممنوع کرد. نشریه آنها تا اواسط آذرماه، زمانی که سازمان یک چاپخانه زیرزمینی تأسیس نمود، به‌طور مرتب منتشر می‌شد. کمیته‌های محلی تلاش کردند که رهبران مجاهدین را دستگیر کنند. اکثر آنها مخفی شده بودند، اما بسیاری از هواداران و کادرها، بازداشت شده و بعد‌از خرداد‌60اعدام شدند. پاسداران دفاتر مجاهدین را بسته و تظاهرات آنان را با آتش گشودن به سمت جمعیت و دستگیریهای گسترده مختل ساختند» و «از آن گذشته، حزب‌الله، به‌احتمال قوی به‌دستور حزب جمهوری اسلامی، یک موج ترور را شروع کرد. آنها روزنامه‌فروشهایی که نشریه مجاهد را می‌فروختند به‌گلوله بستند، افرادی را که مظنون به هواداری از مجاهدین بودند کتک می‌زدند، خانه‌ها را با بمب مورد حمله قرار می‌دادند (از جمله خانه خانواده رضایی) ‌، به دفاتر انجمنهای دانشجویان مسلمان حمله می‌کردند، کنفرانسها را به‌هم می‌زدند، به‌خصوص کنفرانس اتحادیه‌های کارگری، و به‌طور فیزیکی به جلسه‌ها حمله می‌کردند و فریاد می‌زدند ”منافقین بدتر از کفار هستند“. تا 30‌خرداد‌60، این حمله‌های حزب‌اللهیها به همراه تیراندازیهای پاسداران، منجر به کشته شدن ۷۱تن از مجاهدین شده بود.

در 7‌اردیبهشت‌60، مجاهدین یک تظاهرات بزرگ ترتیب دادند که نسبت به بستن روزنامه بنی‌صدر و شهادت 4‌تن از تظاهر کنندگان در قائمشهر اعتراض کنند. در این راهپیمایی که بیش‌از ۱۵۰هزار نفر در آن شرکت داشتند، پلاکاردهایی که خواستار اجرای عدالت در مورد قاتلان قربانیان قائمشهر می‌شد، را حمل می‌کردند. [منظور ۴شهید تظاهرات قائمشهر است]. رژیم به‌روشنی در حال از دست دادن کنترل در خیابانها بود. روز بعد، دادستان کل هر گونه تظاهرات آتی از جانب مجاهدین را ممنوع کرد». سپس «مجاهدین در یک نامه سرگشاده به آیت‌الله خمینی، شکایتهای قبلی خود را تکرار کردند، کسانی را که به‌وسیله حزب‌الله کشته شده بودند لیست کردند، به این نکته اشاره کردند که حتی یکی از قاتلان در ‌مقابل عدالت قرار نگرفته است، و اخطار کردند که اگر همه راههای مسالمت‌آمیز بسته شود، آنها هیچ راهی جز این‌که به جنگ مسلحانه بازگردند، ندارند».
اینها نوشته و گواهی کسی است که به‌‌هیچ‌وجه دل خوشی از مجاهدین نداشته و ضدیتهای بسیار هم ورزیده است.
 
***
مسعود رجوی ـ تظاهرات مادران و آخرین اخطار خمینی
بعد از تظاهرات 150هزار نفری مادران در تهران در 7اردیبهشت سال 60، خمینی در 10اردیبهشت به صحنه آمد و ما را به تعیین «تکلیف نهایی» تهدید کرد و گفت «اسلحه را زمین بگذارید و از این شیطنتها دست‌بردارید و به آغوش ملت برگردید».
ما هم آخرین اتمام‌حجت را به‌عمل آوردیم و در 12اردیبهشت یک نامه سرگشاده خطاب به «مقام رهبری کشور جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‌الله خمینی!» به او نوشتیم، این‌طور که برمی‌آید، روزی را که رسماً به مقابله با ما تکلیف نمایید دور نیست و «شما در هر موقعیتی که مقتضی بدانید آن را مقرر خواهید فرمود. لاکن ما باز هم به‌عنوان انقلابیون یکتاپرست به عرض می‌رسانیم که به هیچ‌وجه تا آنجاکه به ما مربوط است از جنگ و دعوا و اختلافهای داخلی استقبال نکرده و نمی‌کنیم و تا آنجاکه انضباط آهنین تشکیلاتی ما کشش داشته باشد تلاش خواهیم نمود که هم‌چون گذشته ولو به بهای جان خواهران و برادرانمان تا وقتی که راههای مسالمت‌آمیز ابراز عقیده و فعالیت انقلابی مطلقاً مسدود نشده و به‌اصطلاح حجت تمام نگردیده است از عکس‌العملهای خشونت‌بار و قهرآمیز بپرهیزیم».

در همین نامه نوشتیم که به قانون اساسی شما (ولایت فقیه) رأی نداده‌ایم اما به آن التزام داریم، وانگهی خود شما سال 60را سال قانون و عطوفت و برادری اعلام کرده‌اید، چرا از آزادیها خبری نیست و کمترین تقاضای کارگر و دهقان ایرانی با خانه‌خرابی و گلوله و حتی مثل کردستان با بمباران و محاصره اقتصادی مواجه می‌شود؟
نوشتیم که چه در‌مورد ما و چه در‌مورد هر‌کس که مختصر مخالفتی با انحصارطلبی بکند، بی‌دریغ به این‌که عامل آمریکا یا عامل عراق است متهم می‌شود؛ نوشتیم که زندانها انباشته از مجاهدین است و شکنجه و کشتار آنان بی‌امان ادامه دارد؛ نوشتیم که تجار وابسته به رژیم در شرایطی که گرانی و بیکاری بیداد می‌کند بالاترین سود تاریخ بازار ایران به‌مبلغ ۱۲۰‌میلیارد تومان (بیش از ۱۳‌میلیارد دلار به نرخ روز) را بالا کشیده‌اند؛ نوشتیم که خودتان به کردستان لشکر و سپاه برده و سرکوب می‌کنید و بعد مجاهدین را به تأسیس جمهوری دیگری در لاهیجان و گیلان متهم می‌کنند.
همچنین نوشتیم که حضرت‌آیت‌الله، حتی خدیو مصر هم وقتی دید که پیراهن یوسف از جلو پاره نیست، قلباً به بیگناهی او قانع شد، اما چگونه است که در دو‌سال گذشته همیشه کشته‌ها از مجاهدینند ولی باز این خود ما هستیم که متهم به تحریک و حادثه‌سازی می‌شویم؟ بگذریم که قاضی‌القضات شما ـ ‌بهشتی‌ـ حتی به‌شهادت رساندن خواهران و برادرانمان را هم در‌منتهای وقاحت به‌خود ما نسبت می‌دهد و لابد مسئول بمب‌گذاریها هم خود ما هستیم!
«از این حیث در برابر تکلیفی که گوشزد فرمو دید، چه‌چاره‌یی جز نوشتن و تقدیم وصیتنامه‌ها باقی می‌ماند؟ کما‌این‌که امروز اوضاع به‌جایی رسیده که خواهران و برادران نوجوان ما نیز حتی برای فروش یک نشریه، ابتدا وصیتنامه‌ها را می‌نویسند و آنگاه می‌روند».
در پایان هم از او خواستیم برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و شکایات و اثبات حرفهایمان به دیدنش برویم، با این امید که زندگانی مسالمت‌آمیز هرچه بیشتر ادامه یابد و تشنجی در کار نباشد.
***
مسعود رجوی ـ قیام ۳۰‌خرداد
چند‌روز بعد خمینی مجدداً به صحنه آمد و با تهدید و خط‌ و نشان کشیدن بیشتر گفت که لازم نیست به دیدن من بیایید، من خدمت می‌رسم!
سپس توقیف الباقی روزنامه‌ها و عزل رئیس‌جمهور رژیم، که مورد حمایت مجاهدین بود، صورت گرفت و رژیم به‌صورت خلص، یکپایه و ارتجاعی گردید. خمینی حاکمیت ارتجاعی مطلقه خود را به‌تمام و کمال مستقر کرد و دیگر هر گونه امید برای اصلاح‌پذیری رژیمش همراه با آخرین قطره‌های آزادیهای سیاسی، بی‌شکاف وعلی الاطلاق از ‌بین رفت.

در آستانه 30‌خرداد، علاوه بر آن همه شهید، ما بدون این‌که حتی یک گلوله شلیک کرده باشیم، چندهزار زندانی شلاق‌خورده داشتیم. در نمایشهای جمعه، در رادیو و تلویزیون و مطبوعات رژیم، در مجلس ارتجاع و حتی در جلسات هیأت دولت و در سخنرانیهای خمینی در جماران، همه می‌دیدند و می‌شنیدند که شعار اصلی مرگ بر مجاهدین بود.
خمینی می‌گفت خودشان خودشان را شکنجه می‌کنند و رسانه‌های او به‌صورت شبانه‌روزی از هیچ لجن‌پراکنی به‌ما فروگذار نمی‌کردند. آنها از فساد درونی مجاهدین، وضعیت زنان و مردانشان و از وابستگیشان در آن‌واحد به آمریکا، شوروی، اسراییل و عراق، داستانها به‌هم می‌بافتند.

بگذارید روز 30‌خرداد را ـ ‌باز‌هم از همان کتاب که گفتم‌ـ بخوانم: «در روز 30‌خرداد، جمعیت زیادی در بسیاری از شهرها ظاهر شد، به‌خصوص در تهران، تبریز، رشت، آمل، قائمشهر، گرگان، بابلسر، زنجان، کرج، اراک، اصفهان، بیرجند، اهواز و کرمان. در تظاهرات تهران بیش‌از ۵۰۰هزار نفر مصمم شرکت کرده بودند. اخطار علیه تظاهرات به‌طور مستمر از شبکه رادیو و تلویزیون پخش می‌شد‌. ‌حامیان دولت به مردم توصیه می‌کردند که در خانه‌هایشان بمانند. به‌عنوان مثال سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از جوانان خواست که جان خود را به‌خاطر لیبرالیسم و کاپیتالیسم از‌دست ندهند. آخوندهای عالیرتبه اعلام کردند که تظاهر کنندگان بدون توجه به سنشان به‌عنوان ”محارب با خدا“ محسوب می‌شوند و در‌نتیجه در همان محل اعدام می‌شوند. حزب‌اللهیها مسلح شده و با کامیونها آورده شده بودند تا خیابانهای اصلی را ببندند. به پاسداران دستور شلیک داده شده بود. تنها در محدوده دانشگاه تهران ۵۰‌تن کشته، ۲۰۰‌تن زخمی و ۱۰۰۰نفر دستگیر شدند. این فراتر از همه درگیریهای انقلاب اسلامی بود. مسئول زندان اوین (لاجوردی) ‌با خوشحالی اعلام کرد که جوخه‌های اعدام ۲۳‌تظاهر کننده، از جمله چند دختر نوجوان، را اعدام کرده‌اند. دوران ترور آغاز شده بود» (از همان کتاب).
بله، این هم از «سال قانون و برادری و عطوفت» در قاموس خمینی!
***
در سرفصل ۳۰‌خرداد سال‌۱۳۶۰زمان تصمیم‌گیری قطعی فرا رسیده بود. در‌ برابر ارتجاع مهیب و قهاری که می‌رفت خود را یکپارچه و یکپایه کند و سلطنت مطلقه فقیه را مستقر سازد، دیگر جای مانور و تحرک سیاسی باقی نمانده بود. یا باید تسلیم می‌شدیم و به «حیات خفیف و خائنانه» رضا می‌دادیم و مانند حزب توده در کودتای ۲۸‌مرداد، به‌مسئولیتمان پشت می‌کردیم و در تاریخ ایران نفرین می‌شدیم، یا می‌باید دست از همه‌چیز می‌شستیم و، ولو با سنگین‌ترین بهای خونین و با الهام از سید‌الشهدا حسین‌بن علی (ع) ‌ـ به‌طرزی عاشوراگونه از شرف خود و خلق در زنجیرمان نگاهبانی می‌کردیم و سرفراز می‌ماندیم، و ما این راه را برگزیدیم. هیهات مناالذله!

از‌آن‌پس، 30‌خرداد، با همه درخشش و سرخ‌فامی‌اش، حدفاصلی شد و شاخصی برای دموکراسی و دیکتاتوری و سرمشقی برای آنچه باید کرد. ‌البته اضداد مقاومت ایران، همه وادادگان و وارفتگان و کسانی که درابتدا یا انتهای حرفهایشان، دیکتاتوری دینی را بر این مقاومت ترجیح می‌دهند و این مقاومت را به‌سود آخوندهای خون‌آشام تخطئه می‌کنند، کماکان حق! دارند از ۳۰‌خرداد الگویی برای آنچه هرگز نباید کرد ترسیم و تصویر کنند، اما مردم و تاریخ ایران قضاوت خود را دارند.
فکر می‌کنم پس از 28سال، قیام ۳۰خرداد 1388و سلسله زنجیر خیزشهایی که تا قیام عاشورا در 6دیماه 1388یک نقطه عطف تاریخی را تصویر کرد، از همین قضاوت نشان‌دارد.
***
یکبار به خمینی و دربار آخوندی هشدار دادم کار را به آنجانرسانند که مجبور شویم مشت را با مشت و گلوله را با گلوله جواب بدهیم.
سالها بعد سرکردگان رژیم در این باره بسیاری نکات گفتند که من فقط سه نمونه ر ا نقل می‌کنم اما مسئولیت حرفها و برچسب تروریستی آنها را به خودشان وا می‌گذارم:
-موسوی تبریزی دادستان خون‌آشام خمینی گفت «درهمان شهریور سال 60که من پس از شهید قدوسی در سمت دادستانی انقلاب قرار گرفتم 640نفر تنها در تهران به دست منافقان ترور شدند» (خبرگزاری ایسنا 21/6)
-رئیس اداره بدنام اطلاعات رژیم در بروجرد در مورد وقایع بعد از ۳۰خرداد سال 1360در این شهر اعلام کرد: «در سال 1359به‌دلیل فضای مساعد سیاسی بروجرد، مرکزیت تشکیلات منافقین از لرستان و همدان به بروجرد منتقل شد. اعضای این گروهک توانسته بودند در آن زمان عده‌یی از جوانان را اغفال کنند و بیش از 229اقدام نظامی…. از آنها گزارش‌شده بود. وی افزود: شهرستان بروجرد از جمله شهرهایی است که بیشتر دانش‌آموزان و دانشجویان آن چادری هستند»! (خبرگزاری رسمی رژیم- 3آذر 1379)
-یکبار هم در همین اواخر، سفیر رژیم در عراق (پاسدار کاظمی قمی) گفت: «در مقاطعی در کشور در یک روز نزدیک به 200ترور داشتیم و ایران توانست چنین فضاهایی را کنترل کند» (خبرگزاری ایسنا- 10/2/85).
 
***

 

مطالعه سایر قسمتها:
 

---------
سلام لطفا- توییتر- تلگرام.   ارتباط مستقیم سیمای آزادی  تلویزیون ملی #ایران  اخبار  را فالو کنید
https://twitter.com/ertebatm2013  
یوتوبhttps://www.youtube.com/user/ertebatm  
https://www.facebook.com/Ertebat-Mostaghim-1052371034793113/
https://telegram.me/Ertebat_M
https://ertebatmostaghim.blogspot.com/2021/11/blog-post_24.html
#FreeIran